تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
و كوتاه سخن اينكه خواسته است بگويد : من خدايى بجز خودم براى شما سراغ ندارم ، نه اينكه شما خدايى به غير من نداريد .
و اما آن احتمال كه گفتيم بعضىها داده و گفته‌اند : فرعون مردى دهرى مسلك بوده ، ظاهرا احتمالى است كه فخر رازى داده و در تفسير خود چنين گفته است : آنچه به نظر من مىرسد اين است كه فرعون يا مرد عاقلى بوده و يا عقل نداشته ، اگر عقل نمىداشت از حكمت خدا دور بود كه به سوى چنين كسى پيغمبرى گسيل بدارد ، و اگر عقل داشته و عقلش هم كامل بوده ، معقول نيست كه چنين كسى واقعا معتقد به الوهيت خود باشد ، و خود را خالق آسمان و زمين بداند ، از خود او هم كه بگذريم معنا ندارد خلق كثيرى از عقلا چنين اعتقادى در باره او داشته باشند ، چون فساد اين عقيده از ضروريات عقل است . پس بهتر اين است كه بگوييم فرعون مردى دهرى و منكر وجود صانع بوده ، و كواكب را مدبر اين عالم خاكى و خود را مدبر و مربى آدميان مىدانسته ، پس اينكه گفته : « أَنَا رَبُّكُمُ الأَعْلى » مقصودش اين بوده كه من مربى و ولى نعمت و روزى دهنده شمايم . و اينكه گفت : « ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِله غَيْرِي » مقصودش اين بوده كه من جز خود كسى را سراغ ندارم كه پرستش و عبادتش بر شما واجب باشد . و وقتى مسلك و مرامش اين بوده بعيد نيست كه بگوييم وى بتهايى به صورت كواكب براى خود درست كرده و مىپرستيده ، و مانند ساير ستاره پرستان به آن بتها تقرب مىجسته ، و بنا بر اين مانعى ندارد كه جمله * ( « وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ » ) * را حمل بر همين معنايى كنيم كه به نظرمان رسيد « 1 » . اين بود كلام فخر رازى ، اشكالى كه ما بر گفتار وى داريم اين است كه اين شخص اينقدر نفهميده كه معناى الوهيت و ربوبيت در نظر بتپرستان و ستاره پرستان آفريدن آسمانها و زمين نيست ، و هيچ بتپرست و ستاره پرستى بت و ستاره خود را آفريدگار و خالق آسمانها و زمين نمىداند ، بلكه معناى الوهيت در نظر آنان تدبير يك قسمت از امور عالم است كه خود فخر هم در آخر كلامش احتمال آن را داده ، و اين اشتباه را هم كرده كه هيچ دهرى مذهبى ستاره پرست و هيچ ستاره پرستى دهرى و منكر وجود صانع نمىشود . پس حق مطلب همان است كه گفتيم فرعون خود را پروردگار مصر و مصريان مىدانسته ، و اگر مربوب بودن آنان را براى رب و پروردگارى ديگر انكار مىكرده روى قاعده
هامش
( 1 ) تفسير كبير فخر رازى ج 31 ص 42