تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
گفت : اى قوم ! من دستخوش سفاهت نشده‌ام بلكه پيغمبرى از ناحيه پروردگار جهانيانم ( 67 ) . كه پيغامهاى پروردگار خويش به شما مىرسانم و براى شما خيرخواهى امينم ( 68 ) . مگر شگفت داريد كه شما را از پروردگارتان به وسيله مردى از خودتان تذكارى آمده باشد تا شما را بيم دهد ؟ به ياد آريد آن دم كه شما را از پس قوم نوح جانشين آنان كرد و جثه هاى شما را درشت آفريد ، نعمتهاى خدا را به ياد آريد شايد رستگار شويد ( 69 ) . گفتند : مگر به سوى ما آمده اى تا خدا را به تنهايى بپرستيم و آنچه را پدران ما مىپرستيدند واگذاريم ؟ اگر راست مىگويى عذابى را كه از آن بيممان مىدهى بيار ( 70 ) . گفت : عذاب و غضب پروردگارتان بر شما وقوع يافت ، چرا با من بر سر نامهايى كه شما و پدرانتان ساخته و روى يك مشت سنگ و چوب گذاشته‌ايد در حالى كه خداوند حجتى در باره آنها نازل نكرده ، مجادله مىكنيد ؟ منتظر باشيد كه من نيز با شما انتظار آن عذاب را مىبرم ( 71 ) . پس او را با كسانى كه همراه وى بودند به رحمت خويش نجات داديم و نسل كسانى را كه آيه هاى ما را تكذيب كرده بودند ، و مؤمن نبودند ، قطع كرديم ( 72 ) . بيان آيات
* ( « وَإِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّه . . . » ) * « أخ » كه اصلش « اخو » است به معناى برادر است ، حال يا برادر تكوينى يعنى آن كسى كه در ولادت از پدر يا مادر و يا هر دو با انسان شريك است ، يا برادر رضاعى كه شرع او را برادر دانسته ، و يا برادرخواندگى ، كه بعضى از اجتماعات آن را معتبر شمرده‌اند ، اين معناى اصلى كلمه مزبور است ، و ليكن بطور استعاره به هر كسى كه با قومى يا شهرى ، يا صنعتى و سجيه اى نسبت داشته باشد نيز برادر آن چيز اطلاق مىكنند مثلا مىگويند : « اخو بنى تميم برادر قبيله بنى تميم » و يا « اخو يثرب برادر يثرب » و يا « اخو الحياكة برادر پشم بافى » و يا « اخو الكرم برادر كرامت » . در آيه مورد بحث : * ( « وَإِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً » ) * برادر به همين معناى استعارى است . حرفهايى كه در پيرامون جمله * ( « قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّه ما لَكُمْ مِنْ إِله غَيْرُه » ) * بايد زده شود همان حرفهايى است كه در ذيل همين جمله در داستان قبلى زده شد ، تنها تفاوتى كه جمله مورد بحث با جمله مشابهش در داستان نوح ( ع ) دارد اين است كه در آنجا داشت : « فَقالَ . . . » و در اينجا دارد « قال » و جاى اين هست كه كسى بپرسد چرا در آنجا حرف عطف ( فاء ) بر سر جمله در آمد و در اينجا در نيامد ؟ جوابش همانطورى كه زمخشرى نيز در كشاف گفته اين است