جارى در عالم و از آغاز و انجام عالم به وى آموخته است ، مانند وقايع قيامت ، جزئيات مساله ثواب و عقاب ، اطاعت و معصيت بندگان ، رضا و غضب و نعمت و عذابش .
پس اينكه بعضى گفتهاند : دو جمله * ( « أُبَلِّغُكُمْ . . . » ) * و * ( « أَنْصَحُ لَكُمْ » ) * دو صفت و جمله « اعلم . . . » حال از فاعل * ( « أَنْصَحُ لَكُمْ » ) * است ، صحيح نيست ، بلكه همانطورى كه گفتيم اين سه جمله هر كدام براى غرض خاصى ذكر شدهاند .
* ( « أوَ عَجِبْتُمْ أَنْ جاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ . . . » ) *
اين جمله استفهامى است انكارى كه مىفهماند تعجب آنان از ادعاى رسالت و دعوت به دين حق بىجا و بىمورد بوده ، و مقصود از « ذكر » همان معارف حق او است كه بشر را به ياد خدا مىاندازد . و كلمه « من ربكم » متعلق است به « كائن » تقديرى .
* ( « لِيُنْذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُوا وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ » ) * - اين سه جمله متعلق است به جمله « جاءكم » و معناى آن اين است كه : اين ذكر ( دين ) به اين جهت براى شما فرستاده شده تا رسول ، شما را انذار نموده ، به اين وسيله وظيفه خود را ادا نمايد ، و شما نيز از خدا بترسيد ، تا در نتيجه رحمت الهى شامل حالتان شود ، چون تنها تقوا و ترس از خدا آدمى را نجات نمىدهد ، بلكه بايد رحمت الهى هم دستگير بشود .
اين سه جمله از كلام نوح ( ع ) ، مشتمل است بر اجمالى از معارف عالى الهى .
* ( « فَكَذَّبُوه فَأَنْجَيْناه وَالَّذِينَ مَعَه فِي الْفُلْكِ . . . » ) *
بنا به گفته راغب لفظ « فلك » كه به معناى كشتى است هم در يك كشتى استعمال مىشود ، و هم در كشتىهاى زياد « 1 » ، و به گفته صحاح اللغة هم معامله مذكر با آن مىشود و هم مؤنث « 2 » . و دو كلمه * ( « قَوْماً عَمِينَ » ) * يكى وصف است و ديگرى موصوف ، و « عمين » جمع « عمى » بر وزن « خشن » ، صفتى است مشبه از ماده « عمى ، يعمى » فرق « عمى » با « اعمى » بطورى كه گفتهاند اين است كه عمى تنها كسى را مىگويند كه بصيرت نداشته باشد ، و اعمى به كسى اطلاق مىشود كه بصر ( چشم ) نداشته باشد « 3 » .
هامش
( 1 ) مفردات راغب ، ماده فلك
( 2 ) صحاح اللغة ج 4 ص 160 ماده فصل الفاء
( 3 ) مفردات راغب ص 348 ماده عمى