اين معنا است كه اطلاق ملك خداى تعالى قبل از آنكه چيزى را بيافريند و بعد از آن ، يك جور است ، و او مثل ما نيست كه بعد از دادن چيزى ، ديگر مالك و صاحب اختيار آن نباشد .
در الدر المنثور است كه ابن جرير از عبد العزيز شامى از پدرش كه صحبت رسول خدا ( ص ) را درك كرده بود نقل مىكند كه گفت : رسول خدا ( ص ) فرمود : كسى كه خداى تعالى را در عمل صالحى كه به آن موفق شد ، شكرگزار نباشد ، و در عوض خود را بستايد ، كافر شده ، و ثواب عملش حبط مىشود . و كسى كه چنين مىپندارد كه خداوند اختيار در امرى را به بندگان خود واگذار نموده نيز كافر و منكر آن چيزى است كه خداوند به انبياى خود نازل كرده ، زيرا آيه * ( « أَلا لَه الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبارَكَ اللَّه رَبُّ الْعالَمِينَ » ) * داشتن هر گونه اختيارى را از غير خداوند سلب و نفى كرده است « 1 » .
مؤلف : اينكه در اين روايت « عجب » را كفر خوانده ، غرض از كفر ، كفران نعمت و يا انكار بودن حسنات از براى خدا است ، چون از آيات كريمه قرآن بر مىآيد كه حسنات براى خداى تعالى است . و همچنين اينكه اختيار در هر چيزى را از بندگان سلب كرده ، مراد از آن نفى اختيار و مالكيت استقلالى است ، نه تبعى .
در كافى به سند خود از ميسر از ابى جعفر ( ع ) روايت كرده كه گفت : از آن جناب از معناى * ( « وَلا تُفْسِدُوا فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها » ) * پرسش نمودم ، حضرت فرمود : اى ميسر ! زمين فاسد بود ، پس خداى عز و جل با بعثت پيغمبر گراميش آن را احياء نمود و پس از آن فرمود كه بار ديگر آن را فاسد نسازيد ، و در آن فساد راه نيندازيد « 2 » .
مؤلف : اين روايت را عياشى نيز در تفسير خود از ميسر از ابى عبد اللَّه ( ع ) بدون ذكر سند نقل كرده است « 3 » .
در الدر المنثور است كه احمد ، بخارى ، مسلم و نسايى از ابى موسى روايت كردهاند كه گفت : رسول خدا ( ص ) فرمود : مثل هدايت و علمى كه خداوند مرا بدان مبعوث فرمود مثل باران شديدى است كه در سرزمينى ببارد و قسمتى از آن زمين ، آب را در خود فرو برد و در نتيجه گياهان بسيار بروياند ، و قسمتى ديگر كه باير است آب را در خود نگهداشته و مردم از آن آب نوشيده و سيراب شوند و با آن زراعت خود را نيز مشروب سازند ، قسمتى ديگر
هامش
( 1 ) الدر المنثور ج 3 ص 92
( 2 ) روضه كافى ج 8 ص 50 ط نجف
( 3 ) تفسير عياشى ج 2 ص 19