تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
مىپيچند خواهد پيچيد . و نيز مىفرمايد : در آسمانها ساكنينى از جنس ملائكه هستند ، و حتى به قدر راه باريكى كه بتوان در آن قدم زد جاى خالى نيست ، و تمامى آن را فرشتگانى كه يا در حالت ركوع و يا در حالت سجده و يا در صعود و يا در نزول هستند اشغال كرده‌اند . و نيز براى آسمان درى است ، و بهشت در همان آسمان در نزديكى سدرة المنتهى كه اعمال بندگان به آنجا برده مىشود قرار دارد . و اين صريحا مخالف با قواعدى است كه علماى هيات و طبيعىدانهاى سابق معتقد به آن بوده‌اند ، لذا همه اينها را به عذر اينكه مخالف با ظاهر قرآن و سنت است رد كرده‌اند ، و هيچ به فكرشان نيفتاده كه وقتى صدها قاعده علمى آنان با ظاهر قرآن و حديث مطابقت ندارد ، پس ممكن است چيزهايى هم كه قرآن در باره آسمانها فرموده ، غير آن حرفهايى باشد كه آنان زده‌اند . نتيجه اين غفلت آن شد كه پس از روى كار آمدن فرضيه منظومه شمسى و متروك شدن فرضيه افلاك نه گانه ، آنان نيز خط بطلان بر تطبيقات خود كشيده ، و از تحميلهايى كه بر قرآن و حديث كرده بودند دست برداشتند . 3 - اصلا در خارج جسمى به نام عرش وجود ندارد ، و جمله * ( « ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ » ) * و همچنين جمله « الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى » كنايه است از سلطنت و استيلاى خداى تعالى بر عالم خلقت ، و استعمال كلمه « استوى » در استيلا بسيار است ، هم چنان كه شاعر گفته است :
قد استوى بشر على العراق من غير سيف و دم مهراق « 1 »
ممكن هم هست مراد از استواى بر عرش شروع در تدبير امور عالم بوده ، و اين تعبير از باب حرف زدن با كودكان به زبان كودكى باشد ، چون معمول ملوك و مدبرين امور بشر اين است كه در هنگام شروع به رسيدگى امور مملكت بر تخت مىنشينند ، لذا قرآن نيز خواسته است با زبان خود مردم حرف زده باشد . خواهيد گفت : شروع در كار كه يك نوع تغير در معناى آن خوابيده در حق خداى تعالى ممتنع است ، زيرا خدا منزه است از تغير و تبدل . و ليكن اين اشكال وارد نيست ، زيرا شروع نسبت به خداى تعالى دلالت بر تغير خود او ندارد ، اين تعبير بخاطر حدوثى است كه مخلوقات دارند ، لذا مانعى ندارد كه كار او كه همان رحمت بر بندگان و مخلوقات است شروع ناميده شود ، هم چنان كه به همين عنايت مىگوييم : خدا فلان موجود را آفريد ، زنده كرد ، معدوم
هامش
( 1 ) بشر بر كشور عراق دست يافت و آن كشور را مسخر خود كرد بدون اينكه شمشيرى بزند و يا خونى بريزد .