موجود است و امر به معناى تدبير آنها و ايجاد نظام احسن در بين آنها است .
در اينجا ممكن است كسى بگويد عطف امر بر خلق دليل بر مغايرت آن دو نيست ، چون اگر عطف دليل بر مغايرت بود بايد در جمله « مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّه وَمَلائِكَتِه وَرُسُلِه وَجِبْرِيلَ » « 1 » دلالت كند بر اينكه جبرئيل از جنس ملائكه نيست ، و حال آنكه چنين دلالتى ندارد ؟
جواب اين اشكال اين است كه ما نخواستيم بگوييم عطف دليل بر مغايرت به تمام معنا است ، بلكه خواستيم بگوييم كه عطف دليل بر اين است كه معطوف و معطوف عليه دو چيزند ، زيرا پر واضح است كه شىء واحد را به خودش عطف نمىكنند ، و هيچ وقت نمىگويند : زيد و زيد به منزل من آمد ، و من عمرو و عمرو را ديدم ، پس در عطف بايد مغايرتى در كار باشد و لو مغايرت اعتبارى ، و در آيه مورد نقض بين جبرئيل و ساير ملائكه چنين مغايرتى هست ، زيرا او داراى مقام و منزلت و قدرتى است كه ساير ملائكه فاقد آنند .
* ( « تَبارَكَ اللَّه رَبُّ الْعالَمِينَ » ) * - يعنى پروردگار عالميان داراى بركاتى است كه آن را بر مربوبهاى خود نازل مىكند .
گفتارى پيرامون معناى عرش
در معناى عرش و جمله * ( « ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ » ) * و ساير آيات مشابه آن آراى مختلفى وجود دارد . اكثر علماى گذشته بر آنند كه اين گونه آيات از متشابهاتى هستند كه بايد از بحث در پيرامون آن خوددارى شود ، اينان كسانى هستند كه بطور كلى بحث در اطراف حقايق دينى و تجاوز از ظواهر كتاب و سنت را بدعت مىدانند ، و حال آنكه عقل بلكه قرآن و سنت نيز بر خلاف عقيده آنان مردم را بر تدبر در آيات خدا و بذل جهد در تكميل شناسايى خدا و آياتش و تذكر و تفكر در آن و احتجاج به حجتهاى عقلى تحريص و تشويق مىكند ، و با اين همه تشويق كه در مقدمات كرده ، چطور ممكن است از نتيجه آن منع و نهى فرموده باشد ؟ آرى ، اين گونه اشخاص نه تنها بحث آزاد عقلى و علمى را در پيرامون كتاب و سنت ممنوع مىدانند ، بلكه بحث كلامى را هم كه بنايش بر تسليم ظواهر دينى و اساسش بر محدود ساختن بحث از معارف دين است به حدود چار ديوارى فهم عوام ، تحريم نموده ، آن را هر قدر هم كه ادله اش پيش پا افتاده و مسلم در نزد اهل دين باشد ، بدعت مىدانند ، ما هم فعلا كارى به كار آنان
هامش
( 1 ) سوره بقره آيه 98