يابد ، بايد از آن باب وارد شود « 1 » .
مؤلف : بصائر الدرجات اين روايت را به سند خود از مقرن از امام صادق ( ع ) نيز روايت كرده است « 2 » و مقصود از آن مرد ، ابن الكواء است . و اين داستان را كلينى هم در كافى از مقرن نقل كرده كه گفت : از امام صادق ( ع ) شنيدم كه فرمود : ابن الكواء نزد امير المؤمنين ( ص ) آمد . . . « 3 » .
ظاهرا مراد از شناختن و نشناختن كه در روايت است محبت و بغض است ، و معنايش اين است كه داخل بهشت نمىشود مگر كسى كه او ما را به ولايت و محبت بشناسد و ما او را به اطاعت بشناسيم ، و داخل دوزخ نمىشود مگر كسى كه او ما را به ولايت نشناسد و ما او را به اطاعت نشناسيم ، چون اگر مراد از معرفت صرف شناختن بود آن وقت با جمله * ( « يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ » ) * منافات داشت ، اينهم باز بعيد نيست كه ناشى از تصرف راوى در الفاظ روايت باشد ، به شهادت اين روايت كه صاحب مجمع البيان آن را از حاكم ابو القاسم حسكانى به سندى كه خود داشته و آن را ذكر نكرده از اصبغ بن نباته نقل مىكند ، چون در اين روايت اصبغ مىگويد : من در حضور حضرت امير المؤمنين ( ص ) نشسته بودم كه ناگاه ابن الكواء وارد شد ، و از آن جناب معناى اين آيه را پرسيد ؟ حضرت فرمود : واى بر تو اى ابن الكواء ! اين مائيم كه در قيامت بين آتش و بهشت مىايستيم ، پس هر كس ما را يارى كرده باشد او را به سيمايش شناخته داخل بهشتش مىكنيم ، و هر كس ما را دشمن مىداشته مىشناسيم و به دوزخ روانه اش مىكنيم « 4 » .
و در تفسير عياشى از هلقام از ابى جعفر ( ع ) روايت كرده كه گفت : من از آن جناب معناى آيه * ( « وَعَلَى الأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ » ) * را پرسيدم و عرض كردم معناى * ( « وَعَلَى الأَعْرافِ رِجالٌ » ) * چيست ؟ فرمود : شما در آن قبيله اى كه هستيد مردانى را سراغ داريد كه همه افراد قبيله را از خوب و بد بشناسند ؟ عرض كردم : بلى . فرمود ما نيز از آن رجالى هستيم كه هر كس را به سيمايش مىشناسند « 5 » .
مؤلف : در اين روايت « اعراف » جمع « عرف » گرفته شده ، مانند « اقطاب » كه جمع
هامش
( 1 ) بصائر الدرجات ص 496 ح 6
( 2 ) غاية المرام به نقل از بصائر الدرجات ص 356 ح 22
( 3 ) كافى ج 1 ص 260 و غاية المرام به نقل از كافى ص 354 ح 9
( 4 ) مجمع البيان ج 4 ص 423
( 5 ) تفسير عياشى ج 2 ص 18