بودن به دنيا ، حق را ذليل و خوار مىپنداشتيد .
* ( « أهؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللَّه بِرَحْمَةٍ . . . » ) *
اسم اشاره « هؤلاء » اشاره است به اصحاب جنت ، و استفهامى كه در اين جمله است ، استفهام تقرير ، و معنايش اين است كه « اينها همان كسانى هستند كه شما در باره شان به طور جزم مىگفتيد از اين راهى كه براى عبوديت اتخاذ كردهاند خيرى نمىبينند » و خير ديدن همان رسيدن به رحمت خدا است .
در اين جمله وقوع رحمت كه لفظى است نكره در سياق نفى ، استغراق و عموميت را مىرساند ، و معلوم مىشود كه از مؤمنين به طور كلى خير و رحمت را نفى مىكردهاند .
جمله * ( « ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ » ) * - امرى است از طرف اصحاب اعراف به مؤمنين كه پس از تقرير حال آنها به استفهام ، امر مىكنند ايشان را تا داخل جنت شوند ، و اينكه بعضى گفتهاند : « در اين جمله تقديرى هست ، و آن اين است كه : كسى از جانب پروردگار به آنها گفت داخل بهشت شويد ، نه بيمى بر شما است و نه اندوهگين مىشويد شما نسبت به حال و آينده تان هيچ بيمى نخواهيد داشت ، و آن گاه اضافه كردهاند كه حذف قول در قرآن كريم و در كلام عرب در مواردى كه قرينه حكايت از آن كند ، بسيار است » ، صحيح نيست ، زيرا نه سياق مساعد با آن است ، و نه قرينه اى هست كه دلالت بر آن محذوف كند ، و اگر در جايى تقدير گرفتن قول جايز باشد چون معناى آن از تبادر كلام فهميده مىشود ، دليل بر اين نيست كه هر جا كه ما بخواهيم اگر چه قرينه اى هم نباشد بتوانيم چنين تقديرى را مرتكب شويم .
اعراف در قرآن به چه معنا است ؟
در قرآن كريم در غير اين چهار آيه اى كه در سوره اعراف است لفظ اعراف در جاى ديگر نيامده است ، و ما از بحثى كه در اين آيات كرديم اين نتيجه را گرفتيم كه اعراف يكى از مقامات عالى انسانيت است كه خداوند آن را به حجابى كه حائل بين بهشت و دوزخ است مثال زده ، و معلوم است كه هر حائلى ، در عين اينكه مرتبط به دو طرف خود هست ، طبعا از حكم دو طرف خود خارج است ، و لذا فرمود : اين حجاب داراى اعراف و بلندىهايى است ، و بر آن اعراف رجالى هستند كه مشرف بر جميع اهل محشر از اولين و آخرينند ، و هر كسى را در مقام مخصوص خودش مشاهده مىكنند با اينكه مقامات و درجات مردم در بين دو حد