تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
او دارد ، اين دو قسم آب و گل است كه يكى انسان را به حق و سعادت و بهشت ، و ديگرى به باطل و شقاوت و دوزخ سوق مىدهند . و البته اين سوق دادن بنحو اقتضاء است نه عليت تامه ، چون خداى تعالى است كه اين آثار را در آب و گل قرار داده و او مىتواند سبب ديگرى قوىتر از آن به كار ببرد و اثر آن را خنثى سازد . سابقا در حديث خلقت جنين در اوايل سوره « آل عمران » مطالبى كه دلالت بر اين معنا مىكند گذشت ، و روايات ديگرى نظير آن هست كه براى خدا مشيت و قدرت بر محو و اثبات در هر امرى را اثبات مىكند .
البته روايات مورد بحث را به وجه دقيقترى كه تعقلش محتاج به صفاى ذهن و قدم راسخ در معارف حقيقى است مىتوان توجيه نمود ، و آن اين است كه : سعادت و شقاوت وقتى در انسان محقق مىشود كه ادراك او فعليت پيدا كرده و مستقر شده باشد ، و ادراك هم از آنجايى كه مجرد از ماده است قهرا مقيد به قيود ماده و محكوم به احكام آن كه يكى از آنها زمان ( مقدار حركت ) است ، نيست . بنا بر اين ، گو اينكه ما بنظرمان چنين مىرسد كه سعادت بعد از حركت ماده به سوى فعليت موجود مىشود ، و ليكن حقيقت امر اين است كه منشا سعادت يعنى ادراك از آنجايى كه مجرد است مقيد به زمان نيست . پس سعادتى كه پس از حركت ماده پيدا مىشود عينا قبل از حركت نيز وجود داشته ، نظير نسبت دادن ما امور حادث را به فعل خداى تعالى ، كه اگر ما فعل خدا را در اين نسبت مقيد به زمان كرده مىگوييم : « خداوند زيد را در فلان روز آفريده » و يا مىگوييم : « در فلان تاريخ قوم نوح را هلاك كرد ، و يا قوم يونس را نجات داد ، و يا رسول اللَّه ( ص ) را مبعوث فرمود » اين تقييد در حقيقت تقييد از نظر ما است ، چون ما در اين نسبتى كه مىدهيم نظرمان به خود حادثه است ، و زمان و حركتى را كه منتهى به حدوث آن شده در نظر مىگيريم ، و گر نه فعل خداى تعالى مقيد به زمان نيست ، مجموع حوادث و همچنين زمان حدوث هر حادثه و ساير قيود و شرايطى را كه دارد او ايجاد كرده ، آن وقت چطور ممكن است عمل خود او مقيد و محدود به حدود زمان شود ؟ پس اينكه مىگوييم امروز فلان مطلب را درك كردم و يا الآن فلان چيز را فهميدم در حقيقت عمل سلولهاى دماغى و يا عصبى خود را كه امورى مادى هستند مقيد به زمان مىكنيم ، و گر نه اصل علم و ادراك مجرد است ، و به روز و ساعت مقيد نمىشود . پس از آنجايى كه سعادت و شقاوت انسان از راه تجرد علمى او است كه مجرد و بيرون از زمان است مىتوان آنها را پيش از امتداد زمان زندگيش گرفت چنان كه به واسطه ارتباط آنها به اعمال و حركات انسان مىتوان متاخرتر از آنها گرفت .