و يا نصف و يا ربع بدنشان برهنه است . بعضى از مردانشان در بازارها و كارگاه ها بدون لباس آمد و شد مىكنند ، و فقط عورتها و يا حد اكثر از كمر به پايين را مىپوشانند ، زنانشان شكم و رانها را برهنه نموده و از كمر به بالاىشان هم برهنه است . دانشمندان همين قوم اعتراف كردهاند كه اين مقدار از لباس را هم مسلمانان به آنان آموختهاند . و همچنين غذا خوردن در ظرف هم از آثار اسلام است ، چون مىديدند كه مسلمين هيچ وقت بدون ظرف غذا نمىخورند حتى فقراى آنان كه دسترسى به ظرف ندارند غذا را روى برگ درختان ريخته از روى آن بر مىدارند و مىخورند ، و در عين تهى دستى هرگز از لباس و آرايش خود كم نمىگذارند .
و چون مسلمين از دير زمان در بلاد هند حكومت مىكردند ، و غالبا فاضلترين و پارساترين حكومتهاى اسلامى بودند تاثيرشان در بتپرستها بيش از تاثيرى بود كه ساير حكومتهاى اسلامى در نقاط مختلف گيتى داشتند ، لذا مساله ملبس به لباس شدن هم از جاهاى ديگر بيشتر شايع گرديد ، و لذا مىبينيم در بلاد شرق يعنى سيام و نواحى آن ، مسلمين آن طور نفوذ و تاثير نداشته بلكه خودشان در جهل و دورى از تمدن دست كمى از بتپرستها نداشتند ، و از حيث لباس و ساير اعمال دينى به كيش بتپرستى نزديكترند تا به اسلام . زنان آن نواحى غير از عورت جلو و عقب ، عورت ديگرى كه پوشاندنش لازم باشد براى خود قائل نيستند . و حال آنكه در اسلام همه بدن زن عورت است .
خلاصه اينكه ، در سراسر گيتى هر كجا كه اسلام قوتى دارد به ميزان نفوذ و قوتش مظاهر تمدن از قبيل لباس ، آرايش و امثال آن به چشم مىخورد ، اينجا است كه ارزش واقعى اين اصل اصلاحى اسلام معلوم مىشود و به خوبى به دست مىآيد كه اگر اسلام چنين اصلى را نمىداشت و متعرض مساله لباس و آرايش نمىشد و آن را بر مسلمين واجب نمىكرد ، به طور مسلم امروز امم و قبايل بىشمارى هم چنان در حال توحش باقى مانده بودند . با اين حال چطور يك مشت فرنگى ماب به خود اجازه مىدهند كه بر حسب عادت زشتى كه دارند در كمال تبختر كلاه خود را كج گذاشته ، روى مبل قهوه خانه و يا كاباره و يا ميكده ها تكيه زده بگويند : اين چه دينى است كه حوائج و ضروريات زندگى بشرى را جزء شرايع خود قرار داده ، مثلا به لباس پوشيدن و غذا خوردن و آب آشاميدن امر نموده و اين قبيل امور را با اينكه احتياجى به سفارش و وحى آسمانى ندارد جزء احكام خود قرار دهد ؟ « 1 »
هامش
( 1 ) تفسير المنار ، ج 8 ص 384 - 382