بنا بر اين معناى آيه اين مىشود كه : ما در قيامت همگى آنان را مخاطب قرار داده مىپرسيم : اى گروه جن و انس ! آيا پيغمبرانى از شما به سوى شما نيامدند ؟ و آيات مرا بر شما نخواندند ؟ و شما را به دين حق دعوت نكردند ؟ و از عذاب امروز كه روز قيامت است هشدارتان ندادند و به شما نگفتند : خداوند به زودى در موقف بازخواستتان بازداشته و به حساب اعمالتان رسيدگى نموده ، به آنچه از نيك و بد كردهايد پاداش و كيفرتان مىدهد ؟ در جواب خواهند گفت : ما عليه خود گواهى مىدهيم كه پيغمبران آيات تو را بر ما خواندند و از رسيدن به چنين روزى انذارمان كردند ، و ما به دين ايشان كفر ورزيده با علم به حقانيت آنان و بدون هيچ غفلتى ايشان را رد كرديم .
اين معنا كه ما براى آيه كرديم چند نكته را روشن مىسازد : اول اينكه كلمه « منكم » بيش از اين دلالت ندارد كه پيغمبران از جنس مجموع و روى هم رفته همان جن و انسى بودند كه به سوى ايشان مبعوث شدند ، و خداوند پيغمبران را از جنس ملائكه قرار نداد تا امتان ايشان از ديدنشان وحشت نكنند ، و كلام ايشان را كه همان زبان مادرى خودشان است بفهمند ، و اما اينكه براى جن پيغمبرانى از جن و براى انس انبيايى از انس مبعوث كرده باشد آيه شريفه هيچ گونه دلالتى بر آن ندارد .
دوم اينكه تكرار كلمه شهادت در آيه مورد بحث به اين جهت است كه متعلق آن دو مختلف است مراد از شهادت اولى شهادت به آمدن انبيا و ابلاغ آيات خداوند و انذار از عذاب قيامت است و مقصود از شهادت دومى شهادت به كفر عمدى خود نسبت به دين انبيا ( ع ) است . و اينكه بعضىها گفتهاند : مقصود از شهادت اولى شهادت به كفر و معصيت در حال تكليف و مقصود از دومى شهادت در آخرت ، بر كفر خود در دنيا است ، صحيح نيست ، براى اينكه بالأخره مرجع هر دو به همان كفر در دنيا است . و اين توجيه ، اشكال تكرار لفظ را حل نمىكند .
سوم اينكه جمله « غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا » جمله معترضه اى است كه به منظور دفع توهمى در وسط كلام گنجانيده شده ، و آن توهم اين است كه : چگونه مىتوان اين معنا را قبول كرد كه مردمى با اينكه از همديگر بهره مند مىشدند و پيغمبران خود را مىشناختند و آن پيغمبران ايشان را از عذاب دوزخ انذار مىكردند در عين حال با علم و اختيار خود را به هلاكت برسانند ؟ جمله مزبور اين توهم را دفع نموده جواب مىدهد : زندگى مادى دنيا ايشان را مغرور نموده و در نتيجه هر وقت برقى از حق و حقيقت در دلشان جستن مىكرد رذايل اخلاقى و هواى نفس پرده ظلمانى خود را به دلهايشان افكنده و بين آنان و ديدن حق حائل مىشد .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 488
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٨٨