تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
است كسى در كلام خداى متعال تدبر كند و سرانجام سر از چنين مجوسيت و وثنيت در آورد ؟ با اينكه كلام مجيدش پر است از اينكه او خالق هر چيز و اينكه او واحد قهار و هدايت تكوينى و ربوبيش و تدبيرش شامل تمامى اشيا است ، و هيچ چيزى از قلم تدبير او ساقط نمىشود ، و اينكه ملك و سلطنت و كرسى او محيط به هر چيز است ، و براى او است آنچه كه در آسمان و زمين و آنچه كه آشكار و نهان است ، آيا با بودن چنين تعاليمى در قرآن چطور ممكن است گفته شود كه در بين مخلوقات خدا هزاران موجود است كه مخلوق او نيست ؟
دوم - اينكه ممكن است كسى بگويد : اينطور كه قرآن كريم خلقت و عليت ايجاد را در خداى تعالى منحصر كرده لازمه اش ابطال رابطه عليت و معلوليت در بين موجودات است ، و معنايش اين است كه غير از خدا هيچ علتى در عالم نيست ، و اگر مىبينيم فلان موجود معلول فلان علت است - مثلا حرارت با بودن آتش موجود مىشود - اين نه بخاطر عليت آتش و معلوليت حرارت است بلكه به خاطر اين است كه خداوند عادتش بر اين قرار گرفته كه حرارت را بدنبال آتش و يا برودت را بدنبال آب ايجاد كند و گر نه هيچ رابطه اى بين حرارت و آتش و يا برودت و آب نيست و نسبت آب و آتش با حرارت و برودت يكسان است . و اين نظر - كه از ظاهر آيات قرآنى استفاده مىشود - اگر صحيح باشد سر از جاى بدى در مىآورد ، زيرا مستلزم بطلان قانون عليت و معلوليت عمومى است كه اگر بنا شود اين قانون باطل باشد به طور كلى احكام عقلى از اعتبار افتاده ، و با بى اعتبار شدن آن احكام ديگر راهى به اثبات صانع باقى نمىماند تا نوبت برسد به قرآن و احتجاج به اين گونه آياتش بر بطلان قانون مزبور . پس قطعا ظاهر اين آيات مقصود نيست ، و معقول نيست كه قرآن شريف اين قانون را كه از احكام صريح عقلى است باطل دانسته در نتيجه عقل را از حكم كردن ساقط و معزول كند ، چون حجيت و حقانيت خود قرآن به وسيله عقل اثبات شده ، و عقل دليل بر اعتبار آن است ، آيا ممكن است نتيجه يك دليل دليل خودش را ابطال كند ؟ با اينكه ابطال آن دليل ابطال خودش است ؟ . اين نه تنها خيالى است كه ممكن است بكنند ، بلكه عده اى در اين اشتباه افتاده‌اند و غفلت كرده‌اند از اينكه آن قاعده عقلى معروفى كه شنيده‌اند « براى ايجاد يك معلول محال است دو علت مؤثر و دستاندركار باشند » در باره دو علت در عرض هم است كه نمىتوانند هر دو در ايجاد تمامى ذات يك معلول توارد كنند ، و اما آن دو علتى كه يكى در طول ديگرى است نه تنها تواردشان بر يك معلول محال نيست بلكه هميشه همين طور است و جز آن نيست ، زيرا وقتى علتى باعث ايجاد آتش باشد قهرا همان علت وجود آتش در يك معلول كه عبارت از