قرآن كريم مخالف آن است ، چون قرآن كريم تنها به مثل روح ، استدلال بر وجود صانع نكرده بلكه به تمامى آيات مشهوده در عالم و نظام جارى در هر نوع از انواع مخلوقات و تغير و تحول و فعل و انفعال آنها و منافعى كه از هر يك از آنها استفاده مىشود استدلال كرده است ، و اين مخالف با آن نظريه است ، چون خداوند ، همه عالم و عوامل آن را - چه مشهود و چه غير مشهود - معلول و مصنوع خود دانسته و به وجود آفتاب ، ماه ، ستارگان و طلوع و غروب آنها و منافعى كه مردم از آنها استفاده مىكنند ، و چهار فصلى كه در زمين پديد مىآورند ، و همچنين بوجود درياها ، نهرها و كشتىهايى كه در آنها جريان مىيابد ، و ابرها و بارانها و منافعى كه از ناحيه آنها عايد بشر مىشود ، و همچنين به وجود حيوانات ، نباتات و احوال طبيعى و تحولاتى كه دارند از قبيل نطفه بودن و سپس جنين شدن و كودك و جوان و پير شدن آنها و ساير تحولاتشان بر وجود صانع استدلال كرده است .
و حال آنكه تمامى آنچه كه خداى تعالى به آن استدلال بر وجود صانع كرده و آنها را معلول خود دانسته همه معلول موجوداتى قبل از خود و از سنخ خود هستند ، موجودات امروز علت موجودات فردا و موجودات فردا معلول موجودات امروزند .
و اگر بقاى موجودات بى نياز از وجود خداى تعالى مىبود و به طور اتوماتيك جريان عليت و معلوليت هم چنان در بين آنها ادامه مىداشت ، استدلالهاى نامبرده قرآن كريم هيچ كدامش صحيح و به جا نبود . توضيح اين معنا اينكه ، احتجاج قرآن كريم بوجود اين موجودات بر وجود صانع از دو جهت است :
جهت اول - جهت فاعل است ، هم چنان كه آيه شريفه « أفِي اللَّه شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » « 1 » نيز اشاره به آن دارد ، و اين معنا را خاطر نشان مىسازد كه به ضرورت عقل هيچ يك از موجودات نه خودش خود را آفريده و نه موجودى مثل خودش ، براى اينكه موجود مثل او هم مانند خود او محتاج است به موجود ديگرى كه ايجادش كند ، آن موجود نيز محتاج به موجود ديگرى است ، و اين احتياج هم چنان ادامه دارد تا منتهى شود به موجود بالذاتى كه محتاج به غير نباشد و عدم در او راه نيابد ، و گر نه هيچ موجودى وجود پيدا نمىكند ، پس تمامى موجودات به ايجاد خداوندى موجود شدهاند كه بالذات حق و غير قابل بطلان است و هيچگونه تغييرى در او راه ندارد .
هامش
( 1 ) آيا در وجود خداوند شكى است ، با اينكه او به وجود آورنده آسمانها و زمين است . سوره ابراهيم آيه 10