پس قطعا خطاب متوجه به غير مشركين است ، اما نه به مسلمين . براى اينكه اولا سياق آيه - همانطورى كه گفته شد - سياق احتجاج است ، و اگر خطاب در اين جمله متوجه مسلمين باشد بايد بگوييم كه خداوند در وسط آياتى كه راجع به احتجاج با مشركين است ناگهان و بدون اينكه نكته اى در كار باشد كلام را قطع كرده و متوجه مسلمين ساخته است .
و ثانيا عدول كردن از خطاب به اشخاصى ، به خطاب به اشخاص ديگر بودن وجود قرينه از فصاحت و بلاغت به دور است ، براى اينكه اينطور حرف زدن باعث اشتباه شنونده است ، پس بطور مسلم خطاب در جمله مورد بحث نه متوجه مشركين است و نه متوجه مسلمين ، و مخاطبين آن همان يهودىهايى هستند كه مخاطب به خطاب صدر آيه نيز بودند .
آرى ، از آنجايى كه يهودىها از باب عناد و فتنه انگيزى گفته بودند : « خداوند بر هيچ بشرى چيزى نازل نكرده » اينك در جمله مورد بحث به دو طريق احتجاج مىكند : يكى طريق نقض ، و آن اين است كه اگر خداوند بر هيچ بشرى كتاب و وحيى نفرستاده پس تورات موسى ( ع ) چيست ؟ آن گاه در اينجا اضافه كرده است كه شما از تورات آنچه را كه راجع به بشارت آمدن خاتم انبيا ( ص ) است پنهان داشته و كتمان كردهايد .
دوم از اين طريق كه شما مردمى ناسپاس و نمكنشناس هستيد ، اگر خداوند بر هيچ بشرى وحى و كتابى نفرستاده پس اين همه معارف و شرايع كه در بين شما است از كجا آمده ؟
با اينكه درك اين گونه معارف نه در وسع شما است و نه در وسع پدران شما بود تا شما از ايشان ارث ببريد ، كجا پدران شما مىتوانستند به خودى خود به معارف الهى و اخلاقيات فاضله و شرايع و قوانينى كه حافظ نظم اجتماع و خاتمه دهنده به تعصب و كينه هاى بشرى است دست يابند ، و از پيش خود چنين معارفى را درك كنند ؟ گو اينكه عقل بشر اگر در مقام كسب معارف برآيد مىتواند به پاره اى از كليات معارف الهى از قبيل توحيد ، نبوت و معاد و پاره اى از اخلاقيات دست يابد ، و ليكن صرف پى بردن و درك كردن اين حقايق بشر را از نتايج آن برخوردار نمىكند ، و جامعه بشريت را به سعادت انسانيش نمىرساند .
آرى ، دانستن هر حقيقتى غير از عمل كردن به آن و استقرار دادن آن در اجتماع است ، كجا علاقه به تمتع از لذائذ مادى و استخدام هر وسيله اى براى رسيدن به عالىترين مشتهيات نفس مجالى براى بشر باقى مىگذارد كه در گنجينه هاى معارفى كه در فطرت او نهفته است كنجكاوى نموده و زندگى خود را بر اساس آن معارف بنا كند ؟ مخصوصا اگر اين علاقه به ماديات عمومى و همگانى باشد ، و خلاصه جامعه جامعه اى مادى بوده باشد كه در اين صورت فضائل انسانيت از آن اجتماع رخت بربسته و فضايل موروثى از نياكان نيز يكى پس از ديگرى
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 384
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٨٤