تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
نيست كه هر دخترزاده اى ذريه و فرزند محسوب مىشود ، براى اينكه عيسى ( ع ) جزو استثنائيات خلقت است ، لذا از آنجايى كه پدر نداشته تا از مسير صلب به نوح بپيوندد ناگزير قرآن او را از راه رحم ذريه نوح ( ع ) دانسته . امام فرمود : شما در جواب چه مىگوييد ؟ عرض كردم : ما به آيه « فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَكُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَكُمْ » « 1 » استدلال مىكنيم . فرمود : ايشان چه مىگويند ؟ عرض كردم مىگويند : در كلام عرب بسا مىشود كه گوينده ، فرزندان غير را فرزند خود مىنامد . آن گاه حضرت فرمود : اينكه من دليلى از قرآن كريم به شما مىآموزم كه بر حسب آن دليل حسن و حسين ( ع ) از صلب رسول خدايند ، و كسى آن دليل را انكار نمىكند مگر اينكه كافر مىشود . پرسيدم فدايت شوم آن دليل در كجاى قرآن است ؟ فرمود آيه « حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَبَناتُكُمْ وَأَخَواتُكُمْ . . . » است . آن گاه آيه را تلاوت فرمود تا رسيد به جمله « وَحَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ » « 2 » سپس فرمود : اى ابا جارود ! آيا رسول خدا ( ص ) مىتوانست با همسران حسن و حسين ( ع ) ازدواج كند ؟ اگر مخالفين بگويند آرى مىتوانست ، قطعا دروغ گفته و فاسق شده‌اند ، و اگر اعتراف كنند به اينكه نمىتوانست پس اعتراف كرده‌اند به اينكه حسن و حسين ( ع ) از صلب پيغمبر اكرم هستند « 3 » . مؤلف : مرحوم قمى نيز روايتى قريب به اين مضمون در تفسير « 4 » خود آورده . و كوتاه سخن اين مساله يك مساله لفظى و لغوى نيست تا در جواب بگويند عرب دخترزاده را اولاد نمىخواند ، و آن گاه شعر شاعر را دليل بر گفته خود قرار دهند ، بلكه مساله اى است حقوقى و اجتماعى كه دين اسلام آن را معتبر شمرده است . آرى اسلام زنان را علاوه بر قرابت طبيعى « 5 »
هامش
( 1 ) سوره آل عمران آيه 61 ( 2 ) سوره نساء آيه 23 ( 3 ) روضة كافى ج 8 ص 317 ح 501 ( 4 ) تفسير قمى ج 1 ص 209 ( 5 ) منظور از قرابت طبيعى در اينجا تنها ولادت و توابع آن كه به حسب وراثت تكوينى در ميان جانداران جارى است نمىباشد ، بلكه قرابت از آن جهت كه احكام تشريعى را به دنبال مىآورد مئونه زيادى براى جعل نمىخواهد مانند اختصاص انسان به اولاد خود و حق حضانت وى ، در برابر چيزى كه مئونه زائدى در جعل لازم دارد مانند نفقه و احكام خاص ازدواج ، و اين مانند حكم طبيعى در اصطلاح حقوقدانان است .