داده بوديم ( 86 ) .
و بعضى پدران و نوادگان و برادرانشان را ، و ( اين پيغمبران ) را برگزيديم و به راه راست هدايت كرديم ( 87 ) .
آن هدايت خدا است كه هر كه از بندگان خويش را بخواهد بدان هدايت مىكند و اگر آنان شرك آورده بودند اعمالى كه مىكردند حبط مىشد ( 88 ) .
آنان كسانى بودند كه كتاب و حكم و نبوت به ايشان داده بوديم ، پس اگر اين قوم به آن كافر شوند ، ما قومى را كه هرگز كافر نشوند بر گماريم ( 89 ) .
ايشان كسانى بودند كه خدا هدايتشان كرده بود پس به هدايت آنان اقتداء كن ، بگو من براى پيغمبرى خود از شما مزدى نمىخواهم ، اين جز يادآورى و تذكرى براى جهانيان نيست ( 90 ) .
بيان آيات
اتصال اين آيات به آيات قبل واضح است ، و احتجاج به بيان ندارد ، پس در حقيقت اين آيات تتمه داستان ابراهيم ( ع ) است .
گر چه اين آيات متضمن منت بر آن جناب و بر انبياى ديگرى كه نامشان با او ذكر شده در نعمت نبوت است ، هم چنان كه از ظاهر جمله * ( « وَوَهَبْنا لَه إِسْحاقَ وَيَعْقُوبَ » ) * و جمله * ( « وَكَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ » ) * و جمله * ( « وَكلًّا فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمِينَ » ) * و غير آن استفاده مىشود ، و ليكن بايد دانست كه سياق اين آيات آن طورى كه بعضيها پنداشتهاند تنها سياق منت نهادن در مساله نبوت نيست ، و نمىخواهد فقط اين نعمت را به رخ آنان بكشد . بلكه در مقام بيان نعمتهاى بزرگ و بخششهاى جميل الهى نيز هست كه داشتن توحيد فطرى و اهتداء به هدايت الهى به دنبال آن مىآيد ، بلكه موافق با غرض اين سوره كه همان بيان توحيد فطرى است همان معناى دوم است . در سابق هم گفتيم كه آوردن داستان ابراهيم ( ع ) در ضمن اين سوره در حقيقت به منزله مثال زدن بر اصل مطلبى است كه سوره در صدد بيان آن است .
اين آيات در عين اينكه سياقش سياق بيان توحيد فطرى است ، اين معنا را نيز مىرساند كه عقيده به توحيد در قرون گذشته در ميان مردم محفوظ بوده ، و عنايت خاص الهى و هدايتش نگذاشته كه اين مطلب ، در يك جاى از سلسله متصل بشريت بطور كلى از بين برود - به قول عوام حق و حقيقت باريك شدنى هست و ليكن قطع شدنى نيست - آرى ، عنايتى كه پروردگار متعال به دين خود دارد اين دين را از اينكه يكباره دستخوش هواهاى شيطانى شيطانصفتان گردد و به كلى از بين رفته و در نتيجه غرض از خلقت عالم باطل شود حفظ فرموده است . اين معنا