تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
اين بود گفتار مسعودى در مروج الذهب ، نظير مطالب وى را شهرستانى نيز در كتاب ملل و نحل خود آورده است . « 1 » از بيانات قبلى دو نكته به دست آمد : اول اينكه بتپرستان همانطورى كه بتهايى را به عنوان مجسمه هاى خدايان و ارباب انواع مىپرستيدند ، همچنين بتهايى را به عنوان مجسمه ستارگان و آفتاب و ماه مىپرستيدند ، و به اسم هر كدام هيكلى ساخته بودند . بنا بر اين ، ممكن است احتجاج ابراهيم ( ع ) در باره ستاره و خورشيد و ماه ، با بتپرستانى بوده كه در عين بتپرستى ستارگان را هم مىپرستيده‌اند نه فقط با صابئين ( و ستاره پرستان ) . هم چنان كه ممكن است بگوييم : بنا بر پاره اى از روايات كه در سابق ايراد شد احتجاج ابراهيم ( ع ) با صابئين و ستاره پرستانى بوده كه در آن روزها در شهر بابل و يا اور و يا كوثاريا مىزيسته‌اند ( نه با اهالى حران كه مركز صابئيت بوده تا آن اشكال وارد آيد ) . علاوه بر اينكه از ظاهر آيات كريمه راجع به ابراهيم ( ع ) استفاده مىشود كه ابراهيم ( ع ) پس از احتجاج با پدر و قومش و پس از آنكه از هدايت آنها مايوس شد از سرزمين آنان مستقيما به سوى ارض مقدس مهاجرت نمود ، نه اينكه ابتدا به سوى حران و سپس به ارض مقدس مهاجرت كرده باشد . و اينكه كتب تواريخ نوشته‌اند : در آغاز به سوى حران و سپس از آنجا به سوى ارض مقدس هجرت كرده ماخذ صحيحى جز همان گفته هاى تورات و يا اخبار ديگرى كه اسرائيليت در آن دست برده ، ندارد . براى صدق گفتار ما كافى است كه خواننده عزيز تورات را با اخبارى كه تاريخ طبرى ضبط كرده دقيقا مورد بررسى قرار دهد . از همه اينها گذشته بعضى « 2 » نوشته‌اند كه غير از حرانى كه مركز صابئىها بوده ، حران ديگرى در نزديكىهاى بابل بوده ، و منظور تورات از حران ، همين شهر بوده كه در نزديكىهاى بابل ما بين فرات و خابور قرار داشته ، نه حران دمشق . آرى ، مسعودى گويد كه : « آنچه از هيكلهاى مقدس صابئين تا كنون ( سال 332 ه زمان مسعودى ) باقى مانده خانه اى است در شهر حران در دروازه » رقه « معروف به » مغليتيا « كه آن را هيكل آزر پدر ابراهيم ( ع ) مىدانند و در باره آزر و ابراهيم ( ع ) پسرش ، سخنان بسيارى دارند » . ولى گفته آنان هيچگونه ارزشى ندارد « 3 » .
هامش
( 1 ) ملل و نحل شهرستانى ج 2 ص 5 - 56 ( 2 ) قاموس كتاب مقدس در ماده حران . ( 3 ) مروج الذهب ج 2 ص 237