و اما تناقض گويىهاى تورات - يكى اينكه يك جا مىگويد : ابراهيم به دروغ به فرعون مصر گفت ساره خواهر من است ، و به خود ساره هم سفارش كرد كه اين دروغ را تاييد نموده و بگويد من خواهر ابراهيم تا بدين وسيله مالى به دست آورده و از خطر كشته شدن هم رهايى يابد . و در جاى ديگر نظير همين جريان را نسبت به ابراهيم ( ع ) در دربار ابى مالك پادشاه جرار نقل مىكند . دوم از تناقض گويى تورات اين است كه يك جا توريه ابراهيم ( ع ) را اين طور ذكر كرده كه مقصود ابراهيم ( ع ) اين بود كه ساره خواهر دينى او است ، و در جاى ديگر گفته مقصود ابراهيم اين بود كه ساره خواهر پدرى او و از مادر با او جدا است . حال چگونه ابراهيم كه يكى از پيغمبران بزرگ و از برگزيدگان و اولى العزم است با خواهر خود ازدواج كرده ، جوابش را از خود تورات بايد مطالبه كرد .
گفتگوى ما فعلا در اين است كه اولا ابراهيم اگر پيغمبر هم نبود و يك فرد عادى مىبود ، چگونه حاضر شد كه ناموس خود را وسيله كسب روزى قرار داده و از او به عنوان يكى از مستغلات استفاده كند ، و به خاطر تحصيل پول حاضر شود كه فرعون و يا ابى مالك او را به عنوان همسرى خود به خانه ببرند ؟ ! حاشا بر غيرت يك فرد عادى . تا چه رسد به يك پيغمبر اولى العزم . علاوه بر اين ، مگر خود تورات قبل از ذكر اين مطلب نگفته بود كه ساره در آن ايام - و مخصوصا هنگامى كه ابى مالك او را به دربار خود برد - پير زنى بود كه هفتاد سال يا بيشتر از عمرش گذشته بود . و حال عادت طبيعى اقتضا مىكند كه زن در هنگام پيرى ، شادابى جوانىاش و حسن جمالش از بين برود ، و فرعون و يا ابى مالك و يا هر پادشاهى ديگر كجا به چنين پير زنى رغبت مىكنند تا چه رسد به اينكه شيفته جمال و خوبى او شوند .
نظير اين قبيل نسبتهايى كه تورات به ابراهيم خليل ( ع ) و ساره داده ، در روايات عامه نيز ديده مىشود . مثلا در صحيح بخارى و مسلم از ابى هريره روايت شده كه گفته