بعضى ديگر گفتهاند : تذكير اسم اشاره در اينجا ، براى تعظيم آفتاب است ، چون مقام ، مقامى است كه گفتگو از ربوبيت آفتاب است ، و اين گفتار هر چه هم غلط باشد ، باز نبايد به خاطر غلط بودن آن ، نسبت مؤنث بودن به « رب » داد ، لذا به خاطر حفظ احترام مقام ربوبيت اسم اشاره مذكر آمده است .
اين وجه نيز صحيح نيست ، براى اينكه مشركين مؤنث بودن را ، از نواقصى كه تنزيه معبود از آن واجب باشد ، نمىدانستند ، به دليل اينكه اهل بابل خودشان به خدايان مؤنثى قائل بودند ، از آن جمله الاهه « نينو » بود كه معتقد بودند مادر خدايان است ، و الاهه « نينكاراشا » بود كه مىگفتند دختر خدا « آنو » است ، و الاهه « مالكات » بود كه مىگفتند همسر خدا « شاماش » است ، و الاهه « زاربانيت » بود كه مىگفتند خداى رضاع است ، و ديگر الاهه « آنوناكى » بوده است . طائفه اى از مشركين عرب هم ملائكه را به عنوان دختران خدا مىپرستيدند ، بلكه در تفسير آيه « إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِه إِلَّا إِناثاً » « 1 » نيز روايت شده است كه به طور كلى عرب بتهاى خود را « إناث - مادگان » مىناميدند ، مثلا مىگفتند ماده بنى فلان و مقصودشان بت مورد پرستش آن قبيله بود .
بعضى ديگر در رفع اين اشكال گفتهاند : قوم ابراهيم آفتاب را مذكر مىدانسته و براى او همسرى بنام « انونيت » قائل بودهاند و از اين جهت بوده كه قرآن كريم هم اشاره به آن را مذكر آورده است .
جواب اينحرف نيز به خوبى روشن است ، زيرا اگر قوم ابراهيم چنين عقيده اى هم داشتهاند خود شمس را مذكر مىپنداشتند ، نه لفظ شمس را و كلام در لفظ « شمس » است پس به هر حال مىبايستى اشاره به آن مؤنث آورده مىشد . علاوه بر اينكه جمله ديگرى كه در كلام ابراهيم خطاب به نمرود است منافات با اين معنا دارد ، زيرا در اين جمله ابراهيم مىفرمايد :
« فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ » « 2 » و حال آنكه اگر قوم ابراهيم چنين عقيده اى مىداشتند بايد ابراهيم مىگفت : « فات به » .
بعضى ديگر از مفسرين گفتهاند : زبان ابراهيم و قومش سريانى بوده ، و در اين لغت قواعد عربى جارى نبوده است ، و در ضمائر و اسماء اشاره فرقى بين مذكر و مؤنث نمىگذاشتند ، قرآن كريم هم به خاطر حفظ و رعايت آن لغت فرق نگذاشته است .
هامش
( 1 ) سوره نساء آيه 117
( 2 ) سوره بقره آيه 258