تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
و از اين كلام چند نكته استفاده مىشود : اول اينكه : در زمان آن جناب و موقعى كه در باره ماه چنين حرفى را گفته است ، اقوامى ماه پرست وجود داشته‌اند ، هم چنان كه جمله * ( « يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ » ) * كه در آيه بعدى است نيز خالى از دلالت بر اين معنا نيست . دوم اينكه : ابراهيم ( ع ) در اين حرفى كه در باره ستاره و خورشيد و ماه زده است ، نظر صحيح و يقينى و هدايت الهى و فيض پروردگار خود را جستجو مىكرده و اين معنا به يكى از آن دو وجهى كه گذشت از كلام آن جناب استفاده مىشود . و آن دو وجه يكى اين بود كه كلام را حمل بر معناى حقيقى نموده و بگوييم منظور آن حضرت اين بوده كه از راه فرضيه به حق مطلب رسيده و براى خود اعتقاد يقينى كسب كند . و ديگرى اين بود كه كلام را حمل بر ظاهر نموده و بگوييم ابراهيم ( ع ) از راه مماشات و تسليم اين سخن را گفته و خواسته است فساد آن را بيان كند . سوم اينكه : ابراهيم ( ع ) يقين به اين معنا داشته كه او داراى پروردگارى است كه هدايت و ساير امورش را متكفل است ، و اگر در اين آيات واقعا يا ظاهرا از پروردگار خود جستجو و بحث كرده ، منظورش اين بوده كه بفهمد آيا آن كسى كه امورش را عهده دار است ، همان آفريدگار آسمان و زمين است ، يا آنكه يكى از آفريده هاى او است ؟ و وقتى برايش معلوم شد كه ستاره و ماه شايستگى ربوبيت را ندارند - چون از نظرش ناپديد شدند - ناگزير اظهار اميدوارى كرد و گفت : اگر پروردگارم مرا به سوى خود راهنمايى نكند ، از گمراهان خواهم بود .
* ( « فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ » ) * كلام در اينكه چگونه لفظ « فلما » دلالت بر ارتباط كلام به ما قبل خود دارد ، و اينكه معناى جمله « هذا ربى » چيست ، عينا همان كلامى است كه در آيه قبل ذكر شد . ابراهيم ( ع ) در اين جستجوى خود ، دو نوبت به خطا بودن فرضيه اش پى برده بود ، و با اين حال ديگر جا نداشت كه در باره آفتاب ، همان فرضيه غلط را تكرار كرده و بگويد : « اين پروردگار من است » . لذا براى اينكه بهانه اى در دست داشته باشد اضافه كرد كه : « اين بزرگتر است » و اما اينكه چرا به خورشيد به لفظ « هذا » اشاره كرد با اينكه « شمس » در لغت عرب مؤنث است و بايد به لفظ « هذه » به آن اشاره شود ، جوابش به طورى كه قبلا هم اشاره كرديم اين است كه در اين نيز نكته اى است و آن اين است كه قرآن كريم مىخواهد بفهماند ابراهيم ( ع ) در اين بحث واقعا آفتاب را نمىشناخته ، يا خود را به جاى كسى فرض