گوشزدشان كرده بودند از ياد برده و دنيا در تيول وثنيت درآمده بود براى روشن كردن آن احتجاج كرد ، پس اين آيات با حجتهايى كه در آنها بر دين فطرت اقامه شده در حقيقت براى مزيد بينايى رسول خدا است نسبت به ادله اى كه در همين سوره و قبل از اين آيات خدا به او تلقين نمود ، و در چهل جا فرموده : اينطور بگو و چنين استدلال كن ، كه متجاوز از بيست تاى از آن گذشت .
گويا فرموده در موقعى كه با قوم خود رو برو مىشوى و ادله توحيد و نفى شرك را كه ما تلقينت كرديم برايشان مىآورى به ياد آر آن دليلهايى را كه ابراهيم براى پدر و قومش آورد ، و در نظر آور آن حجتهايى را كه ما به او آموخته و بدان وسيله به ملكوت آسمانها و زمين آگاهش ساختيم . زيرا ابراهيم اگر با قوم خود به محاجه مىپرداخت به سبب علم و حكمتى بود كه ما ارزانيش داشتيم ، نه به فكر تصنعى كه از چهار ديوار تصور و خيال تجاوز ننموده و هميشه مشوب به تكلف و به خودبستگىهايى است كه فطرت صاف و خداداد بشر مخالف آن است .
و اگر انسان خالى الذهن باشد و بدون در نظر داشتن آنچه در روايات است و قبل از اينكه ذهنش به مشاجرات اهل تفسير و درهم آميختنشان تفسير آيات را با مضامين روايات و همچنين به آنچه در كتب تاريخ و در تورات و اسراييليات است ، مشوب گردد در اين آيات دقت كند ، از لحن آن به خوبى مىفهمد كه اين كلمات از كسى صادر شده كه ذهنش صاف و خالى از آلودگيهاى افكار و ضد و نقيضهاى اوهام بوده است ، و اين در حقيقت لطائف شعور و احساس فطرت صاف و ادراكات اوليه عقل وى بوده كه در قالب اين الفاظ درآمده است .
و خلاصه ، اگر از روى انصاف در اين آيات غور كند ترديد نخواهد كرد در اين كه :
كلماتى كه ابراهيم با قوم خود داشته و اينك اين آيات ، آن كلمات را حكايت مىكند ، بسيار شبيه است به كلام يك انسان اوليه فرضى كه زندگى خود را در نقبى ( زيرزمين ) يا در غارى ( در كوه ) گذرانيده است . انسانى كه فقط با كسى معاشرت دارد كه قوت لا يموت او را تهيه كند و لباسى برايش تهيه نمايد كه از گرما و سرما حفظش كند ، انسانى كه تا كنون چشمش به ستارگان آسمان نيفتاده و طلوع و غروب آفتاب و ماه را نديده است ، انسانى كه هرگز قدم در جامعه هاى بشرى و شهرهاى وسيع آن ، ننهاده و به افكار مختلف و ايده هاى گوناگون و اديان و مذاهب ضد و نقيض آن برخورد ننموده ، و اينك ناگهان گذارش به سرزمينى وسيع و يكى از جوامع بزرگ افتاده و چيزهايى مىبيند كه هرگز نديده است .
مثلا مردمى را مىبيند كه با دلهاى پر از اميد سرگرم كار خود و شتابان به سوى مقصد خويشند ، يكى متحرك و ديگرى ساكن ، يكى كارگر و ديگرى كارفرما ، يكى خادم و ديگرى
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 222
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٢٢