تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
اجزاى عالم موافق بوده باشد . پس اگر آمرى ما را به التزام به عدالت و اجتناب از ظلم امر مىكند ، اين امر حق خواهد بود ، براى اينكه موافق با نظام عام جهانى است ، چرا كه نظام عالم هم كه هر چيزى را به سعادت و خير خود هدايت مىكند بر آدميان واجب كرده است كه به طور اجتماعى زندگى نموده و اجزاى جامعه شان با هم متلائم و سازگار بوده باشد و برخى از آن مزاحم برخى ديگر نشوند ، و يك گوشه جامعه گوشه ديگر را فاسد نسازد تا بدين وسيله از سعادت وجود آنچه كه براى جامعه مقدر است به دست آمده و همه اجزايش بهره خود را از آن سعادت بگيرند پس مصلحت مطلق نوع انسانى هم همان سعادت در زندگى او است ، و امر به عدالت و نهى از ظلم با اين مصلحت مطلق موافق است ، و چون موافق است حق است . بر عكس ، چون امر به ظلم و نهى از عدالت ، با اين نظام عام موافقت ندارد باطل است . همچنين توحيد ، حق است ، چون انسان را به سعادت حقيقى در زندگى هدايت مىكند ، و شرك باطل است چون سرانجام آدمى را به شقاوت و هلاكت و عذاب دائمى مىكشاند . همچنين زمانى حكومت بين دو نفر حق است كه با حكم مشروعى كه در آن مصلحت مطلق انسانى و يا مصلحت قوم خاصى و يا امت مخصوصى رعايت شده موافق باشد ، مصلحت حقيقى هم همانطورى كه گفته شد ، مصلحتى است كه از سنت جارى در مطلق عالم و يا جارى در بعضى از آن ، گرفته شده باشد . با اين بيان اين معنا به خوبى روشن مىشود كه « حق » هر چه باشد ، ناگزير الگويى است كه از نظام و سنت جارى در عالم كون برداشته شده است ، و جاى ترديد نيست كه كون و جهان هستى با نظامى كه دارد و سنن و نواميسى كه در آن جارى است ، فعل خداى سبحان است ، ابتدايش از او و قوامش با او و انتها و بازگشتش هم به سوى او است ، پس حق هر چه باشد و مصلحت هر قسم كه فرض شود ، تابع فعل او و پيرو اثر او است ، و به استناد به وى ثابت و موجود است ، نه اينكه او در كارهايش تابع حق بوده و پيرو آثار آن باشد ، زيرا كه خداى تعالى به ذات خود حق است ، و هر چيزى به وسيله او و از پرتو او حق شده است . ما آدميان هم كه مىخواهيم با افعال اختيارى خود نواقص وجوديمان را تتميم و جبران نموده حوائج زندگى خود را تامين نماييم ، از آنجايى كه پاره اى از افعال ما با سعادت مطلوبمان وفق داده و پاره اى ديگر مخالف با آن است ، ناچاريم در كارهاى خود جانب مصلحتى را كه ايمان به مصلحت بودن آن داريم ، و راستى صلاح حال ما در آن است ، و تلاش ما را به نتيجه مىرساند ، رعايت كنيم : همين احساس ارتكازى ، ما را بر آن مىدارد كه نسبت به قوانين جارى