نمىدهد - به اوصاف امور خارجى از قبيل حسن ، قبح ، وجوب ، حرمت ، ملكيت ، حق و باطل و امثال آن وصف نمايند . حتى قانون علت و معلول را كه مخصوص موجودات خارجى است در كارهاىشان جارى سازند و به دنبال آن قوانين عمومى و خصوصى براى كارهاى خود وضع نموده و يك نوع واقعيت و ثبوت كه الگويش از واقعيت موجودات خارجى برداشته شده براى آن قوانين قائل بشوند ، تا بدين وسيله امور زندگى اجتماعيشان بگذرد .
شاهد در اين معنا ، اين است كه ما خودمان همانطورى كه معتقديم به اينكه گل زيبا است به همان معنا قائليم عدالت نيز زيبا است ، و هم چنان كه معتقديم مردار زشت است قائليم به اينكه ظلم زشت است . همانطورى كه دست خود را مال خود مىدانيم همچنين فلان متاع را هم كه واقعا جزئى از ما نيست ، مال خود مىدانيم ، همانطورى كه اثر و معلول را براى علتش واجب مىدانيم ( و واقعا هم واجب است ) همچنين فلان عمل را واجب مىشماريم . و اين معنا اختصاص به انسان خاصى ندارد ، بلكه در بين همه اقوام و ملل وجود دارد . چيزى كه هست از نظر اختلافى كه در مقاصد اجتماعى آنان هست ، مختلف مىشود .
مثلا مىبينيد چيزهايى را كه اين قوم زيبا مىدانند قوم ديگرى آن را زشت شمرده و احكامى را كه قومى معتبر مىداند ، قومى ديگر كوچكترين اعتبارى برايش قائل نيست ، چيزهايى را كه اين معروف مىداند آن ديگرى منكرش مىشمارد ، امورى كه خوشايند او است در نظر اين منفور مىآيد ، و چه بسا ملتى چند صباحى سنتى را براى خود اتخاذ كرده و در اثر همگامى با گذشت زمان و طى كردن مراحلى از سير اجتماعى و برخورد به احتياجاتى نو ظهور ، آن سنت را رها كرده سنت ديگرى را براى خود اتخاذ مىكند .
البته اين اختلافات و تغيير و تبديلها كه گفته شد نسبت به مقاصدى است كه هر كدام مخصوص يك جامعه است ، و گرنه مقاصد عمومى كه حتى دو نفر هم در آن اختلاف رأى ندارند ، از قبيل اصل لزوم تشكيل جامعه و يا لزوم عدالت و حرمت ظلم و امثال آن ، قابل تغيير نمىباشد ، و هيچ جامعه اى در اصل آن ( نه در جزئيات ) اختلاف ندارند .
آنچه تا كنون گفته شد نسبت به انسان و حيوانات شبيه به انسان بود ، و خداوند هم از آنجايى كه دين خود را در قالب سنن عمومى و اجتماعى بشر ريخته است ، از اين جهت در معارف حقيقى خود ، همان سبكى را كه خود ما در سنن اجتماعى خود رعايت مىكنيم مراعات كرده است ، مثلا همانطورى كه ما تفكر در زندگى خود را لازم شمرده و پذيرفتن سنن زندگى را لازم مىدانيم ، خداى تعالى هم تفكر در معارف دينيش و پذيرفتن آن را بر ما واجب فرموده ، و به همين ملاحظه خود را پروردگار و معبود ، و ما را بنده و مربوب خود شمرده است ، و