و سعادت و شقاوتش را از هم تميز مىدهد .
آرى ، اين گونه افراط و تفريطها در عقائد تفويضىها و جبرىها كه در صدر اسلام يكه تازان ميدان بحث ، در اطراف معارف اسلامى بودند ، بسيار است ، انحراف در مساله مورد بحث هم از اشتباهات همين دو طايفه است ، زيرا اين دو طايفه در اثر تعصبهاى مذهبى به وجه عجيبى در دو طرف افراط و تفريط قرار گرفتهاند ، مفوضه بر اين عقيدهاند كه مصالح و مفاسد و حسن و قبح از امور واقعى بوده و بلكه حقايقى هستند ازلى و ابدى و تغيير ناپذير ، و حتى به اينهم اكتفاء نكرده گفتهاند كه : اين امور بر همه چيز حتى بر خداى سبحان حكومت داشته و ساحت مقدس پروردگار نيز در كارهاى تكوينى و تشريعيش محكوم به اين امور است ، و اين امور چيزهايى را بر خداى تعالى واجب و چيزهاى ديگرى را بر او حرام مىكند . آرى ، معتزلىها با اين رأى فاسد خود ، خداى را از سلطنت مطلقه اش كنار زده و مالكيت على الاطلاقش را ابطال نمودند . در مقابل آنان ، طائفه جبرىها اين سخنان را انكار كرده و از آن طرف زياده روى نموده و گفتهاند كه حسن و قبح نه تنها واقعيت ندارند ، بلكه حتى از امور اعتبارى هم نيستند . و حسن در هر كارى تنها عبارت است از اينكه مورد امر قرار گيرد ، هم چنان كه قبح در هر كارى عبارت است از اينكه مورد نهى قرار گرفته باشد ، و در عالم چيزى به نام حسن و قبح وجود ندارد ، و اصلا غايت و غرضى در كار عالم نيست ، نه در آفرينش آن و نه در شرايع و احكام دينى آن .
بلكه آنان به اين هم اكتفاء نكرده و گفتند : آدمى هيچ كارى از كارهاى خود را مالك نبوده و در هيچ يك از آنها اختيارى از خود ندارد ، بلكه كارهاى او هم مثل خود او مخلوق خدايند . درست عكس طائفه اولى كه در مقابل اين طائفه مىگفتند : به طور كلى كارهاى انسان مخلوق خود او است ، و خدا در آن هيچگونه مالكيت و اختيارى ندارد ، و قدرتش به آن تعلق نمىگيرد .
اين دو مذهب به طورى كه ملاحظه مىكنيد يكى در طرف افراط و ديگرى در طرف تفريط قرار دارند ، و حقيقت امر نه به آن شورى است و نه به اين بى نمكى . بلكه حقيقت مطلب اين است كه اين امور هر چند امورى اعتبارى هستند و ليكن ريشه حقيقى دارند .
توضيح اينكه انسان و هر حيوانى كه مانند انسان زندگى اجتماعى دارد هر كدام به قدر خود در مسيرى كه در زندگى دارند و راهى كه براى بقاى حيات و رسيدن به سعادت اتخاذ كردهاند ، داراى نواقصى هستند كه ناچارند كارهايى را از روى اراده و شعور انجام داده و بدان وسيله نواقص خود را بر طرف سازند و حوائج اجتماعى خويش را برآورده كنند ، و ناگزيرند اين كارها را و هر امرى را - كه اگر نباشد ، سعى و كوشششان در راه رسيدن به سعادت نتيجه
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 171
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٧١