تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
با بيانى كه روح بتپرستى را ( به بيانى كه گذشت ) در آن دميده بودند ، پس اينكه خداى تعالى پيامبر خود را مامور كرد به اينكه پاسخشان دهد : كه * ( « إِنَّ الأَمْرَ كُلَّه لِلَّه » ) * ، با در نظر گرفتن اينكه در خطاب قبليش به آن جناب فرموده بود : « لَيْسَ لَكَ مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ » ، خواسته است به اين وسيله بيان كند كه ملت فطرت و دين توحيد ، آن ملت و دينى است كه كسى بجز خداى سبحان را مالك امر ندانسته و ما سواى اللَّه را كه يكى از آنها رسول خدا ( ص ) است به هيچ وجه مؤثر مستقل نداند ، بلكه همه اين سببها را در حيطه و سلسله اسباب و مسببات الهيه بداند كه جريانش به ناموس امتحان و ابتلا منتهى مىگردد .
* ( « يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ . . . » ) * اين آيه توصيفى است از اين طايفه ، گوينده تر از گفتار خود آنان كه پرسيده بودند : * ( « هَلْ لَنا مِنَ الأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ » ) * چون اين گفتارشان تشكيكى بود به صورت سؤال ، و اينكه در آيه مورد بحث گفتند : * ( « لَوْ كانَ لَنا مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا » ) * گفتارى است كه پنهان از رسول خدا ( ص ) در دل خود گفته و ترجيحى است كه در شكل استدلال داده‌اند و بدين جهت از رسول خدا ( ص ) پنهان كردند كه در حقيقت ترجيح كفر بر اسلام بود . لذا به رسول گرامى خود فرمان داد تا در جوابشان بفرمايد : * ( « لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ ، وَلِيَبْتَلِيَ اللَّه ما فِي صُدُورِكُمْ ، وَلِيُمَحِّصَ ما فِي قُلُوبِكُمْ . . . » ) * و با اين كلام دو چيز را روشن كرد . اول اينكه : كشته شدن هر كس از شما در معركه جنگ دليل بر اين نيست كه شما بر حق نيستيد ، و نيز آن طور كه شما پنداشته‌ايد دليل بر اين نيست كه امر ( پيروزى ) به نفع شما نيست ، بلكه قضاى الهى كه گريز و مفرى از آن نيست بر اين جارى شده كه اين كشته شدگان در اين نقطه از زمين ، به وسيله قتل از دنيا بروند ، و به فرض اينكه شما براى قتال بيرون نمىآمديد ، باز آنهايى كه قتل بر آنان نوشته شده بود در همين نقطه كشته مىشدند ، پس هيچ گريزى از اجل مسما نيست ، نه مىتوانيد ساعتى تاخيرش بيندازيد ، و نه تقديمش بداريد . نكته دوم : كه روشن كرد ، اين بود كه سنت خداى تعالى بر اين جارى شده است كه ابتلا و خالص سازى عمومى باشد ، هم شامل آنان شود و هم شامل شما ، پس شما چاره اى از اين بيرون آمدنتان و وقوع اين قتال نداشته‌ايد ، بايد اين وضع پيش مىآمد تا مقتولان شما به قتل برسند و به درجات خود نائل گردند و شما هم هر يك وضع خاص به خود را بگيرد ، و با آزمايش افكار باطنى شما و خالص سازى ايمان و شرك قلبيتان يكى از دو طرف سعادت و شقاوت