تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
افتخارى بر آن زن ندارد ، و آن مردى كه بر مسند قضا تكيه زده هيچ برترى نسبت به زنى كه كودكش را تر و خشك مىكند ندارد ، چون منصب حكومت و قضا - البته براى كسى كه در آن دو منصب طبق حق عمل كند ، و حق را به حق دار برساند - جز خون دل و مشقت دنيوى اثرى ندارد چون در ظرف اسلام و براى مرد مسلمان قبول اين منصبها در حقيقت خود را به معرض مخاطر و مهالك افكندن است ، چون هر لحظه ممكن است حق بيچاره اى را كه به جز رب العالمين حامىيى ندارد ضايع كند ، « إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ » « 1 » رب العالمينى كه در كمين ستمكاران است ، بنا بر اين چه افتخارى هست براى مردان بر زنانى كه اگر اين مسئوليتها را نپذيرفته‌اند ، براى اين است كه رب العالمين از آنان نخواسته ، و از آنان چيز ديگرى خواسته و برايشان ، خطى ديگر ترسيم كرده ، كه بايد ملازم خط خود باشند ، و راه خود را بروند . پس در مجتمع اسلامى اين پستها وقتى افتخار مىشود ، و زمانى اثر خود را مىبخشد ، و وقتى تعبد به آن براى صاحبش صحيح و مشروع مىگردد ، كه صاحبش در پذيرفتن آن نوعى ايثار كرده باشد ، و طورى تربيت شده باشد كه هر پستى را كه اجتماع به او مىدهد در نظرش مسئوليت و بار گران باشد ، و در قبول آن از خودگذشتگى به خرج دهد ، در چنين مجتمعى اگر به مرد بگويند تو بايد به ميدان جنگ به روى ، يا كشور را اداره كنى ، به خاطر رضاى خدا اين بار سنگين را به دوش مىكشد ، و اگر به زن بگويند تو بايد در خانه بمانى و نسل را تربيت كنى ، او نيز به خاطر خدا قبول مىكند ، و هيچ تناقضى هم در اين دو قسم حكم نمىبيند . آرى اختلاف شؤون و مقامات اجتماعى و اعمال بشرى به حسب اختلاف مجتمعات ، و جو آنها چيزى نيست كه كسى بتواند آن را انكار كند ، يك سرباز ، يا يك حاكم ، و يا يك قاضى مسلمان ، اگر افتخار مىكند به خاطر يك احترام خرافى و غير واقعى نيست ، بلكه يك كرامت واقعى است ، و آن اين است كه توانسته در راه خدا مسئوليتى سنگين را به عهده بگيرد ، ولى يك سرباز غير مسلمان كه در محيطى مادى تربيت يافته ، او نيز در جنگيدن و خون دادن و اينكه حاضر شده است جان خود را در راه وطن خود بدهد افتخار مىنمايد ، ليكن به خاطر يك احترام خرافى ، و غير واقعى افتخار مىكند ، و آن اين است كه وقتى كشته شد و به اعتقاد او نابود و هيچ و پوچ گشت ، مردم نامش را در فهرست فداكاران در راه وطن مىبرند ، و از خود نمىپرسد وقتى من هيچ و پوچ شدم كجا هستم كه از تعظيم نامم لذت ببرم . و همچنين يك ستاره سينما در آن جامعه احترامى پيدا مىكند ، كه حتى رئيس
هامش
( 1 ) سوره فجر آيه 14 .