اشتغال به اين شؤون ، و اهتمامى كه در زنده نگه داشتن عواطف پاكى كه خداى عز و جل در وجود زنان به وديعه سپرده زنان را مشغول به خود كرد ، و فرصتشان نداد كه در مجامع مردان داخل شده ، و با آنان حتى در حدودى كه خدا به آنان اجازه داده بود اختلاط كنند ، شاهد اين معنا همين است كه اين سنت هم چنان در بين مسلمانان در طول قرنهاى طولانى روى پاى خود ايستاده بود ، تا آن كه بىبندوبارى زنان مغرب زمين به عنوان آزادى زنان در جوامع مسلمين رخنه يافت ، و بدون اينكه مسلمانان خودشان متوجه شوند بدترين جنايات را بر مرد و زنشان وارد آورد ، و آن عبارت بود از تباهى اخلاق ، و فساد زندگى ، و به زودى دود اين افسار گسيختگى به چشمشان خواهد رفت .
آرى اگر اهل قرا ايمان مىآوردند و تقوا پيشه مىكردند خداى تعالى بركاتى از آسمان به رويشان باز مىكرد ، و آن وقت از آسمان و زمين برخوردار مىشدند و ليكن آيات خدا را تكذيب كردند ، و نتيجه اش اين شد كه گرفتار شدند .
دوم اينكه جاى ترديدى باقى نمىماند كه ممنوعيت زنان از شركت در امر جهاد و امر قضاوت و حكومت بر مردم سنت واجبى بوده است .
سوم اين كه اسلام اين محروميت زنان را مهمل نگذاشته ، و آن را به مزيتى برابر آن جبران كرده است ، مثلا اگر زنان از فضيلت جهاد در راه خدا محروم شدهاند خداى تعالى اين فضيلت را به فضيلتى ديگر معادل آن جبران نموده ، و مزايا و فضايلى به او داده كه در آن افتخاراتى حقيقى هست ، مثلا اسلام نيكو شوهردارى كردن را جهاد زن قرار داده ، و شايد همين مطلب در بين ما ( البته مايى كه فعلا در ظرف زندگى فاسدى قرار داريم ) آن طور كه هست ارزش خود را نشان ندهد ، و ليكن در ظرف زندگىاى كه اسلام حاكم بر آن است ( و در آن ظرف براى هر چيزى به مقدار ارزش واقعيتش ارج نهاده مىشود ، و در آن همه تلاشها و رقابتها بر سر فضايلى از انسانيت است كه مورد رضامندى خداى سبحان باشد ، خدايى كه ارزش هر يك از فضايل را آن طور كه هست مىشناسد ، و براى سلوك هر انسانى مسلكى را معين نموده ، و آن انسان را به پيمودن آن مسلك تشويق نموده ، و براى ملازم بودن خطى كه برايش ترسيم كرده بها و ارزشى معين كرده ، كه معادل انواع خدمات انسانى ، و معادل اعمال آن است ) در چنين ظرفى ديگر هيچ خطى بر خطى ديگر برترى ندارد ، ساده تر بگويم در چنين ظرفى فضيلت آن مردى كه در معركه قتال حاضر مىشود ، و با كمال سخاوت خون خود را ايثار مىكند ، از فضيلت زنى كه وظيفه شوهرداريش را انجام مىدهد ، برتر نيست ، و نيز آن مرد حاكمى كه سرپرستى جامعه را به عهده گرفته ، چرخ زندگى مجتمع را مىچرخاند ، هيچ