هستند ، و اين يك جان نبايد در صدد هلاكت خود بر آيد ، - پس اگر كسى چنين كارى بكند معلوم مىشود از مؤمنين نيست ، و نبايد مورد خطاب ، قرار گيرد ، به همين جهت خداى تعالى در ميان مجازات مؤمنين روى از چنين كسان برگردانيد و خطاب را متوجه پيامبر خود كرد تا با او در باره مؤمنين و غير مؤمنين سخن بگويد ، و نيز به همين جهت بناى كلام را بر عموم گذاشت او فرمود * ( « وَمَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ عُدْواناً وَظُلْماً » ) * ، و نفرمود : « و من يفعل ذلك منكم عدوانا و ظلما . . . » .
و ذيل آيه كه مىفرمايد :
* ( « وَكانَ ذلِكَ عَلَى اللَّه يَسِيراً » ) * خود مؤيد اين است كه مشار اليه به اشاره : ( ذلك ) همان نهى از قتل انفس باشد ، البته بنا بر اين كه جمله : * ( « إِنَّ اللَّه كانَ بِكُمْ رَحِيماً » ) * ناظر باشد به تعليل نهى از كشتن به تنهايى چون در اين صورت بين دو ذيل آيه ها مناسبتى كامل برقرار مىشود ، زيرا ظاهر آيه اين است كه مىخواهد بفرمايد : خداى تعالى شما را تنها از اين جهت نهى از قتل كرد كه مهربان و رؤوف به شما است ، و گرنه مىتوانست نهى نكند ، و هر كس مرتكب قتل نفس شد در آتش بسوزاند ، و اين كار براى او آسان و بدون دشوارى است ، خوب ، با اين حال ديگر هيچ عيبى ندارد كه تعليل نامبرده در آيه اول و تهديد در آيه دوم را به مجموع هر دو فقره آيه اول يعنى نهى از اكل مال به باطل و نهى از قتل نفس برگردانيم .
و اما اينكه بعضى گفتهاند : تعليل و تهديد هر دو ، و يا تهديد به تنهايى مربوط به كارهاى زشتى است كه از اول سوره تا اين آيه از آنها نهى شده ، و همچنين اينكه بعضى ديگر گفتهاند : كلمه ( ذلك ) اشاره است به تمامى نهىهايى كه از آيه هفدهم يعنى آيه : « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً . . . » تا اينجا آمده است ( براى اينكه در هيچيك از اين نهىها كيفر متخلف ذكر نشده ) درست نيست زيرا دليلى بر اعتبار اين اقوال وجود ندارد .
و اگر در جمله : * ( « إِنَّ اللَّه كانَ بِكُمْ رَحِيماً » ) * خداى تعالى غايب فرض شده و در جمله :
* ( « فَسَوْفَ نُصْلِيه ناراً » ) * متكلم ، اين التفات و تغيير سياق تابع التفاتى است كه گفتيم در كلمه ( ذلك ) به كار رفته ، در آنجا نيز از خطاب به عموم مؤمنين عدول شد و خطاب متوجه شخص رسول خدا ( ص ) گرديد ، كه در هر دو خداى تعالى گوينده بود ، و ناگهان در جمله : * ( « وَكانَ ذلِكَ عَلَى اللَّه يَسِيراً » ) * خداى تعالى غايب فرض شده تا به اين وسيله اشاره كند به تعليلى كه گذشت ، و بفهماند اين كار براى خداى تعالى آسان است ، براى همين كه او خدا است ، جل جلاله .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 507
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٠٧