لقمه گرفتن و جويدن و بلعيدن مثلا داخل جوف كنيم ، و چون معناى تسلط و انفاذ در اين عمل نهفته است ، لذا به اين اعتبار كلمه ( اكل ) را در مواردى كه تسلط و انفاذ در كار باشد نيز استعمال مىشود مثلا مىگويند : « اكلت النار الحطب » ، ( آتش هيزم را خورد ) كه در اين تعبير ، اعدام شدن هيزم به وسيله آتش و سوخته شدنش ، تشبيه شده به انفاذ خورنده ، غذا را در جوف خود ، و نيز مىگويند : « اكل فلان المال » ( فلانى مال را خورد ) كه معنايش اين است كه در آن تصرف كرد ، و بر آن مسلط شد ، و در اين تعبير عنايت در اين است كه مهمترين غرض آدمى در هر تصرفى كه مىكند همان خوردن است ، او مىخواهد به وسيله تصرف در اشيا در درجه اول قوت خود - و عايله خويش - را تامين كند ، چون شديدترين حاجت بشر در بقاى وجودش همانا غذا خوردن است ، و به همين مناسبت است كه تصرفات او را خوردن مىنامند ، البته نه همه تصرفاتش را بلكه آن تصرفى را خوردن مىخوانند كه توأم با نوعى تسلط باشد و با تسلط خود تسلط ديگران را از آن مال قطع سازد ، مثلا آن مال را تملك نمايد ، و يا تصرفى از اين قبيل كند ، گويا با چنين تصرفى سلطه خود را بر آن مال انفاذ نموده ، در آن تصرف مىكند ، همانطور كه خورنده غذا در آن تصرف نموده ، آن را مىخورد .
كلمه « باطل » ( هم در عقايد استعمال دارد ، و هم اخلاق ، و هم اعمال ) و در اعمال عبارت است از آن عملى كه غرض صحيح و عقلايى در آن نباشد .
و كلمه ( تجارت ) بطورى كه راغب اصفهانى گفته ، به معناى تصرف در سرمايه به منظور تحصيل سود است ، او اضافه كرده كه در لغت عرب جز در اين كلمه هيچ كلمه اى نيست كه در آن حرف تا قبل از حرف جيم قرار گرفته باشد .
( خواننده عزيز متوجه باشد كه منظور راغب ماده اصلى كلمه است ، پس خيال نكند كه در كلمه : ( تجمل ) و نظاير آن تا و جيم پهلوى هم قرار گرفته ) « مترجم » .
پس آن طور كه راغب معنا كرده ، تجارت معنايى است كه با معامله و خريد و فروش منطبق مىشود .
و اگر در آيه شريفه ، جمله * ( « لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ » ) * را مقيد كرده به قيد ( بينكم ) ، كه بر نوعى جمع شدن دور يك مال و در وسط قرار گرفتن آن مال دلالت دارد ، به اين منظور بوده كه اشاره و يا دلالت كند بر اينكه أكلى كه در آيه از آن نهى شده خوردن به نحوى است كه دست بدست آن جمع بگردد ، و از يكى به ديگرى منتقل شود ، در نتيجه مجموع جمله * ( « لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ » ) * وقتى مقيد شود بقيد ( بالباطل ) نهى از معاملات ناقله از آن استفاده مىشود ، يعنى معاملاتى كه نه تنها مجتمع را به سعادت و رستگاريش نمىرساند ، بلكه ضرر هم مىرساند ، و
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 500
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٠٠