تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
مىدانيم مصاحبت هميشگى و تماس بى پرده باعث مىشود نفس سركش در وراندازى فلان زن كمال توجه را داشته باشد ، و فكرش در اينكه چه مىشد من با او جمع مىشدم تمركز پيدا مىكند ، و همين تمركز فكر ميل و عواطف شهوانى را بيدار و شهوت را به هيجان در مىآورد ، و انسان را وادار مىكند تا آنچه را كه طبعش از آن لذت مىبرد به دست آورد ، و نفسش تاب و توان را در برابر آن از دست مىدهد ، و معلوم است كه وقتى انسان در اطراف قرقگاه ، گوسفند بچراند ، خطر داخل شدن در آن برايش زياد است . لذا واجب مىنمود كه شارع اسلام تنها به نهى از زناى با اين طوايف اكتفاء نكند ، چون همانطور كه گفتيم مصاحبت دائمى و تكرار همه روزه هجوم وسوسه هاى نفسانى و حمله ور شدن هم بعد از هم نمىگذارد انسان با يك نهى خود را حفظ كند ، بلكه واجب بود اين چهارده طايفه تا ابد تحريم شوند ، و افراد جامعه بر اساس اين تربيت دينى بار بيايند ، تا نفرت از چنين ازدواجى در دلها مستقر شود ، و تا بطور كلى از اين آرزو كه روزى فلان خواهر يا دختر به سن بلوغ برسد ، تا با او ازدواج كنم مايوس گردند ، و علقه شهوتشان از اين طوائف مرده ، و ريشه كن گردد ، و اصلا در دلى پيدا نشود ، و همين باعث شد كه مىبينيم بسيارى از مسلمانان شهوتران و بى بند و بار با همه بى بند و بارى كه در كارهاى زشت دارند هرگز به فكرشان نمىافتد كه با محارم خود زنا كنند ، مثلا پرده عفت مادر و دختر خود را بدرند ، آرى اگر آن منع ابدى نبود هيچ خانه اى از خانه ها از زنا و فواحشى امثال آن خالى نمىماند . و باز به خاطر همين معنا است كه اسلام با ايجاب حجاب بر زنان باب زناى در غير محارم را نيز سد نمود ، و از اختلاط زنان با مردان اجنبى جلوگيرى كرد ، و اگر اين دو حكم نبود ، صرف نهى از زنا هيچ سودى نمىبخشيد ، و نمىتوانست بين مردان و زنان و بين عمل شنيع زنا حائل شود . بنا بر آنچه گفته شد در اين جا يكى از دو امر حاكم است ، زيرا آن زنى كه ممكن است چشم مرد به او طمع ببندد يا شوهر دار است ، كه اسلام به كلى ازدواج با او را تحريم نموده است ، و يا يكى از آن چهارده طايفه است كه يك فرد مسلمان براى هميشه به يك بار ، از كام گرفتن با يكى از آنها نوميد است ، و اسلام پيروان خود را بر اين دو قسم حرمت تربيت كرده ، و به چنين اعتقادى معتقد ساخته ، به طورى كه هرگز هوس آن را نمىكنند ، و تصورش را هم به خاطر نمىآورند . مصدق اين جريان وضعى است كه ما امروز از امم غربى مشاهده مىكنيم ، كه به دين مسيحيت هستند و معتقدند به اينكه زنا حرام و تعدد زوجات جرمى نزديك به زنا است ، و در عين حال اختلاط زن و مرد را امرى مباح و پيش پا افتاده مىدانند ، و كار ايشان به جايى رسيده