هر چه هم ناقص خبرى نبود ، نه گوش بشر نظير قانون اسلام را شنيده بود ، و نه نسلها از نياكان خود در آن باره چيزى شنيده بودند ، و خلاصه قانون اسلام مسبوق به سابقه نبود ، و از هيچ قانونى الگو نگرفته بود ، اما قوانين ارثى غرب وقتى ظهور كرد كه قرنها قانون اسلام در جهان اسلام و يا بگو در قسمت معظم معموره زمين و در بين مليونها نفوس حكومت كرده بود ، اسلاف از نياكان خود آن را به ارث برده بودند .
و در ابحاث معرفة النفس - روانشناسى - اين معنا مسلم است ، كه اگر امرى از امور در خارج پديد آيد و ثابت و سپس مستقر گردد بهترين كمك است براى اينكه امرى ديگر شبيه به آن پديدار گردد ، و خلاصه هر سنت اجتماعى سابق خود مايه اى فكرى است براى سنتهاى لاحق شبيه به آن ، بلكه همان أمر اولى است كه به شكل دوم متحول مىشود ، پس هيچ دانشمند جامعه شناس نمىتواند منكر شود كه قوانين جديد ارث به خاطر اينكه مسبوق است به قوانين ارث اسلامى از همان ارث اسلامى كمك گرفته شده و بلكه همان قانون است ، كه بعد از دستخوردگى حال يا دستخوردگى درست يا نادرست - به اين شكل در آمده است .
بنا بر اين بيان ، جا دارد تعجب كنى اگر بشنوى كسى ، از روى عصبيت ( كه خدا بكشد اين عصبيت جاهليت قديم را ) بگويد : قوانين جديد مواد خود را از قانون روم قديم گرفته ، با اينكه تو خواننده عزيز وضع سنت روم قديم در ارث را شناختى ، و به آنچه كه سنت اسلامى براى مجتمع بشرى آورده آشنا شدى ، و توجه فرمودى كه سنت اسلامى از نظر پيدايش و جريان عملى در وسط دو قانون قرار گرفته ، قانون روم قديم و قانون غربيان جديد ، و در قرونى طولانى و متوالى ، در مجتمع ميليونها و بلكه صدها ميليون نفوس بشرى ريشه دوانده ، و اين محال است كه چنين قانونى هيچ تاثيرى در افكار قانونگذاران غربى نگذاشته باشد .
از اين سخن ، شگفتآورتر و غريبتر اين است كه همين اشخاص بگويند : ارث اسلامى از ارث روم قديم الگو گرفته است .
و سخن كوتاه اين كه قوانين جديد كه در بين ملل غربى جريان و دوران دارد ، هر چند در بعضى از خصوصيات با هم اختلاف دارند اما تقريبا ، در اين اتفاق دارند كه ارث پسران و دختران و پدران و مادران را يكسان مىدانند ، و همچنين خواهران و برادران و عمه ها و عموها ، و در قانون فرانسه طبقات ارث را چهار طبقه گرفته ، اول پسران و دختران ، دوم پدران و مادران و برادران و خواهران ، سوم اجداد و جدات ، و چهارم عموها و عمه ها و دايىها و خاله ها ، و علقه زوجيت را به كلى از اين طبقات خارج كرده و آن را بر اساس محبت و علاقه قلبى بنا نهاده ، ( اگر شوهر زنش را دوست بدارد برايش ارثى معين مىكند و همچنين زن نسبت به شوهر ) و فعلا
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 366
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٦٦