نوابغى كه در فن تخصصى سلطنت و دفاع و قضا كه اسلام زنان را از آنها منع كرده را برشماريم خواهيم ديد كه در اين سه فن نابغه اى از طايفه زنان برنخاسته مگر بسيار اندك كه قابل قياس با صدها و هزاران نوابغ از جنس مردان نيستند ، و اين خود بهترين و صادقترين شاهد است بر اينكه طبيعت زنان قابل رشد و ترقى در اين فنون ( كه حاكم در آنها تنها نيروى تعقل است ) نيست ، و اين فنون هر چه بيشتر دستخوش دخالت عواطف گردد زيان و خسران آن از سودش بيشتر مىشود .
اين محاسبه و امثال آن قاطعترين پاسخ ، و رد است بر نظريه اى كه مىگويد : يگانه عامل عقبماندگى زنان در جامعه ضعف تربيت صحيح است ، كه زنان از قديمترين دورانهاى تاريخ بشرى گرفتار آن بودهاند ، و اگر بطور پىگير تحت تربيت صالحه و خوب در آيند ، با احساسات و عواطف رقيقه اى كه در آنها است اى بسا در جهت كمال از مردان هم جلو بزنند ، و يا حد اقل به حد مردان برسند .
و اين استدلال نظير استدلالهايى است كه نقيض مطلوب را نتيجه مىدهد ، براى اينكه اختصاص زنان به داشتن عواطف رقيقه ، و يا زيادتر بودن آن در زنان باعث تاخرشان در امورى است كه محتاج به نيروى تعقل است ، نه تقدم آنان ، و بر عكس باعث تقدم طايفه اى است كه چنين نيستند ، يعنى مردان كه از جهت عواطف روحى و رقيق عقبتر از زنان ، و از حيث نيروى تعقل قوىتر از ايشانند ، چون تجربه نشان داده كه هر كس در صفتى از صفات روحى قوىتر از ديگران است ، تربيتش در كار مناسب با آن صفت نتيجه بخشتر خواهد بود ، و لازمه اين تجربه اين است كه تربيت كردن مردان براى مشاغلى امثال حكومت و قضا و رزمندگى نتيجه بخشتر باشد از اينكه زنان را براى اين مشاغل تربيت كنيم ، و نيز تربيت كردن زنان براى مشاغلى مناسب با عواطف رقيقه از قبيل بعضى از شعب علم طب ، و يا عكسبردارى يا موسيقى ، و يا طباخى و يا تربيت كودكان و پرستارى بيماران و شعبى از آرايشگرى و امثال آن نتيجه بخشتر است از اينكه مردان را براى اين مشاغل تربيت كنيم ، بله در غير اين دو صنف شغل معين ، مشاغلى كه نه نيروى تعقل بيشتر مىخواهد و نه عواطف رقيقتر ، تفاوتى بين مردان و زنان نيست .
بعضى از مخالفين ما در اين مساله گفتهاند : عقبماندگى زنان در مساله حكومت و قضا و دفاع مستند به اتفاق و تصادف است .
ما در جواب آنان مىگوئيم اگر چنين بود بايد حد اقل در بعضى از اين قرنهاى طولانى كه مجتمع بشرى پشت سر گذاشته و آن را به ميليونها سال تخمين زدهاند خلاف اين تصادفات
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 364
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٦٤