تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
نه رحم بود و نه اراده متوفى بلكه حقيقت امر اين بود كه آنها زيربنا و ملاك ارث را نفوذ خواست متوفى و احترام به اراده او قرار داده بودند ، و متوفى مىخواست اموالش در بيتش بماند ، و بعد از مرگش محبوبترين افراد آن اموال را سرپرستى كند ، ( حال چه اينكه رحم او باشد و چه نباشد ) پس بهر حال ارث از نظر آنان مبتنى بر احترام اراده بوده چون اگر مبتنى بر اصل خون و رحم بود بايد بسيارى از محرومين از مال ميت بهرمند مىشدند ، و بسيارى از بهرمندان محروم مىگشتند . اسلام پس از جدا سازى دو ملاك رحم و اراده از يكديگر ، به مساله ارث پرداخت ، و در اين مساله دو اصل اساسى را معيار قرار داد . اول اصل رحم يعنى عنصرى كه مشترك است بين انسان و خويشاوندانش ، كه در اين عنصر فرقى بين نر و ماده و كوچك و بزرگش نيست ، هر چند كه در بين آنان تقدم و تاخر هست ، يعنى با بودن طبقه اول نوبت به طبقه دوم نمىرسد ، آنكه مقدم است ، مانع ارث بردن مؤخر مىشود ، چون هر چند همه از اقرباى ميتند ، ولى نزديك داريم و نزديكتر ، دور داريم و دور تر ، نزديك بى واسطه داريم ، و نزديك با واسطه ، واسطه هم دو جور است ، واسطه كم و واسطه هاى زياد . بنا بر اين ، اصل مورد بحث اقتضا مىكند كه عموم افرادى كه با ميت خويشاوندى و اشتراك در خون دارند مانند فرزند و برادر و عمو و امثال آنان با رعايت تقدم و تاخر از ميت ارث ببرند . و اصل اختلاف مرد و زن انسان نحوه وجود قريحه هاى آن دو است ، قريحه هايى كه از اختلاف آن دو و از تجهيز آفرينش آن دو ناشى مىشود ، مرد مجهز به جهازهايى است ، و زن مجهز به جهازهايى ديگر ، مرد مجهز است به تعقل و زن به احساسات ، پس مرد به حسب طبعش انسانى است تعقلى ، هم چنان كه زن به حسب طبعش انسانى است عاطفى ، و مظهر عواطف و احساسات لطيف و رقيق ، و اين تفاوت در زندگى آن دو اثر روشنى دارد ، يعنى مرد را در تدبير مال و مملوكات آماده مىكند ، و زن را در اينكه چگونه مال را در برآوردن حوائج صرف كند ، و همين اصل باعث شده كه سهام زن و مرد در ارث مختلف شود . حتى زن و مردى كه در يك طبقه از طبقات ارث قرار دارند ، مانند پسر و دختر ميت ، و يا برادر و خواهر او ، و يا عمو و عمه او ، كه البته سهم آن دو فى الجمله و سربسته مختلف است ، و جزئياتش بعدا مىآيد انشاء اللَّه . اسلام از اصل اول يعنى اشتراك در خون ، مساله طبقه بندى خويشاوندان را نتيجه گرفته ، و آنها را به طبقاتى از حيث قرب و بعد از ميت تقسيم كرده ، چون بعضى از خويشاوندان
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 360 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى