وارثانى مىدادند كه مىتوانستند كار زار كنند ، در نتيجه ارث هر كس تنها به قوىتر و بزرگترين فرزندان او و يا اقوام او مىرسيد « 1 » .
مؤلف قدس سره : منشا تعصيب هم همين رسم بوده ، و تعصيب عبارت است از اينكه ميراث را تنها بخويشاوندان پدرى ميت بدهند ، البته در صورتى كه ميت پسرى بزرگ و كار آمد براى قتال نداشته باشد .
اهل سنت به اين تعصيب عمل مىكنند ، البته تنها در جايى عمل مىكنند كه مال از فريضه - سهام معين شده - زيادتر باشد ، و سهام فراگير همه مال نباشد ، و شايد كه در رواياتشان نشانه اى از اين حرف يافت نشود ، ولى روايات از طرق اهل بيت ( عليهم السلام ) صريحا تعصيب را نفى مىكند ، و در فرض نامبرده يعنى آنجا كه سهام ، همه مال را فرا نگيرد ، زيادى مال را حق كسانى مىداند كه در فرضيه هايى نقص بر آنان وارد مىشد ، يعنى اولاد ، و برادران پدر و مادرى ، و يا برادران پدرى تنها ، و يا به پدر در بعضى از صور ، و آنچه از آيات استفاده مىشد ( كه بيانش گذشت ) موافق با اين نظريه است .
و باز در همان كتاب است كه حاكم و بيهقى از ابن عباس روايت كردهاند كه گفت :
اولين كسى كه در باب ارث عول را سنت كرد عمر بن خطاب بود كه نظام آن را بر هم زد ، و گفت : به خدا نمىدانم با شما چه كنم ، و به خدا سوگند نمىدانم كدامتان را خدا مقدم و كدامتان را مؤخر دانسته ، و به خدا سوگند در اين مال بىارزش چيزى بهتر از اين نمىدانم كه بطور مساوى در بينتان تقسيم كنم .
ابن عباس سپس گفت : به خدا سوگند اگر مقدم مىداشت كسى را كه خدا مقدمش داشته ، هرگز هيچ فريضه و سهامى كوتاه نمىآمد ، شخصى پرسيد خداى تعالى كدام فريضه را مقدم داشته ؟ گفت : هر فريضه اى كه خداى تعالى براى صورت كمبودش هم فريضه معين كرده آن همان فريضه اى است كه خدا مقدمش داشته ، و هر فريضه اى كه وقتى از فرض خودش زايل شود ديگر فريضه ديگرى ندارد و تنها ما بقى را مىبرد آن همان فريضه اى است كه خدا مؤخرش داشته ، پس مثال مقدم زن و شوهر و مادر است ، و مثال مؤخر خواهران و دخترانند ، و در نتيجه اگر در موردى هم مقدم وارث باشد و هم مؤخر ، اول بايد ارث مقدم را جدا نموده ، حق او را بطور كامل به او داد ، اگر چيزى باقى ماند بين خواهران و يا دختران تقسيم مىشود و اگر چيزى باقى نماند چيزى به آنان داده نمىشود « 2 » و در همان كتاب آمده كه سعيد بن منصور از ابن
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 2 ص 125 .
( 2 ) الدر المنثور ، ج 2 ص 127 .