شان نزول يك آيه باشد ، و منافات ندارد كه عنايت آيه نامبرده منحصر در يكى از آن قصه ها نباشد ، و مانعى ندارد كه نزول آيه مصادف با پيش آمدن مضمون همه آن روايات باشد : پس نبايد در اين زمينه پافشارى كرد كه سؤال در روايت با جوابش نمىخواند .
جابر از وصيت پرسيد كه مثلا در آن مقدار مالى كه اختيارش با من است و يا بگو در ثلث اموالم چه كنم ؟ و پاسخى كه در آيه آمده مربوط است به دو ثلث ، كه خود خداى تعالى تقسيمش كرده ، و اختيار را از صاحب مال گرفته ، و گرنه اگر بخواهى مته به خشخاش بگذارى از اين روايت عجيبتر داريم كه باز در المنثور آن را از عبد بن حميد و حاكم از جابر نقل كرده ، كه گفت : رسول خدا ( ص ) به عيادتم آمده بود ، چون مريض بودم عرضه داشتم :
يا رسول اللَّه اموالم را چگونه بين فرزندانم تقسيم كنم ، حضرت هيچ جوابى به من نداد ، تا آيه * ( « يُوصِيكُمُ اللَّه فِي أَوْلادِكُمْ . . . » ) * نازل گرديد « 1 » .
و نيز در در المنثور آمده كه ابن جرير و ابن ابى حاتم از سدى روايت آوردهاند كه گفت : مردم دوران جاهليت به دختران و پسران ناتوان خود ارث نمىدادند ، و ارث هر كسى را تنها آن فرزندانش مىبردند كه قدرت بر جنگ داشته باشند ، تا آنكه عبد الرحمن برادر حسان شاعر از دنيا رفت ، و زنى بنام ام كحه و پنج دختر بجاى گذاشت ، ورثه اش - يعنى طبقات بعد از اولادش - آمدند و ارث او را بردند ، ام كحه شكايت به نزد رسول خدا ( ص ) برد ، در پاسخش اين آيه شريفه نازل شد : * ( « فَإِنْ كُنَّ نِساءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثا ما تَرَكَ وَإِنْ كانَتْ واحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ » ) * « 2 » آن گاه در مورد ام كحه اين قسمت از آيه را خواند كه مىفرمايد : همسرانتان ( زنانتان ) اگر شما فرزند نداشته باشيد ربع ، و اگر داشته باشيد ثمن ما ترك را مىبرند « 3 » .
باز در همان كتاب آن دو نفر يعنى ابن جرير و ابن ابى حاتم از ابن عباس روايت آوردهاند كه گفت : وقتى آيه فرائض يعنى سهامى كه خدا براى ارث فرزندان دختر و پسر و براى پدر و مادر نازل شد مردم خوششان نيامد ، يا حد اقل بعضى از مردم به اعتراض برخاسته ، گفتند :
يك چهارم و يا يك هشتم مال را به همسر ميت بدهيم ؟ و نصف مال را به يك دختر ؟ و آيا به كودك صغير هم ارث بدهيم ؟ با اينكه اين گونه بازماندگان نمىتوانند با احدى جنگ كنند ، و غنيمتى به دست آورند ؟ و منشا اين اعتراض رسم دوران جاهليت آنان بود ، كه ارث را تنها به
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 2 ص 125 .
( 2 ) سوره نساء آيه 11
( 3 ) الدر المنثور ، ج 2 ص 125 .