تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
كرد ، حضرت سر بلند كرد و به او نگريست ، كنيزك گفت خداى تعالى مىفرمايد : * ( « وَالْكاظِمِينَ الْغَيْظَ » ) * ، حضرت فرمود : « كظمت غيظى » « 1 » كنيزك دنباله آيه را خواند ، و گفت : * ( « وَالْعافِينَ عَنِ النَّاسِ » ) * ، حضرت فرمود : « قد عفا اللَّه عنك » « 2 » كنيزك آخر آيه را خواند كه مىفرمايد : * ( « وَاللَّه يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ » ) * ، آن جناب فرمود : « اذهبى فانت حرة » « 3 » . مؤلف قدس سره : اين روايت « 4 » از طرق شيعه نيز نقل شده و از ظاهر آن بر مىآيد كه آن جناب كلمه « محسنين » را و يا بگو احسان را به معنايى تفسير كرده كه زايد بر صفات قبلى يعنى « كظم غيظ » و « عفو » است ، و همين طور هم هست ، براى اينكه از اطلاق مفهومش همين فهميده مىشود ، ( يعنى جامع معناى كظم غيظ و عفو اين است كه شخص ما فوق ، صدمه اى به زير دست مقصر خود وارد نياورد ، ولى احسان هر جا گفته شود اين معنا از آن فهميده مىشود كه نه تنها صدمه اى وارد نياورد ، بلكه خوبى هم بكند ) ، چيزى كه هست صفات نامبرده از لوازم معناى احسان است ، و به همين جهت صحيح است كه لفظ احسان را با آنها تعريف كرد . اين را هم بايد دانست كه در اين ميان روايات بسيار زيادى ( در ذيل اين آيه ) در باره حسن خلق و ساير اخلاق فاضله از قبيل : « انفاق » ، « كظم » ، « عفو » و امثال آن از رسول خدا ( ص ) و ائمه اهل بيت ع وارد شده ، كه ما ايراد آن را گذاشته‌ايم براى جاى ديگر ، كه مناسبت بيشترى داشته باشد . و در كتاب مجالس از عبد الرحمن بن غنم دوسى آمده كه آيه شريفه : * ( « وَالَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً . . . » ) * ، و در باره بهلول نباش ( كسى كه قبرها را نبش مىكرد و كفن مردگان را مىدزديد ) نازل شده ، چون اين مرد در يكى از اين دزديهايش قبر دخترى از انصار را نبش كرد ، و جنازه را بيرون آورده كفنش را باز كرد - بدنى سفيد و زيبا يافت ، - شيطان زناى با او را در نظرش جلوه داد ، و با او زنا كرد ، آن گاه پشيمان شد ، و نزد رسول خدا ( ص ) آمده جريان را به عرض آن حضرت رسانيد ، ولى رسول خدا او را رد كرد ، و او از مردم كناره گرفت ، و دور از آنها در كوه هاى مدينه به عبادت و مناجات پرداخت ، تا آنكه خداى تعالى توبه اش
هامش
( 1 ) خشم را فرو بردم . ( 2 ) خدا از تو بگذرد و تو را ببخشد . ( 3 ) برو كه ( در راه خدا ) آزادى ( آزادت كردم ) . ( 4 ) مجمع البيان ج 1 - 2 ص 505 .