باشد كه آن نيز به وسعت آن دو است به عبارت ساده تر اينكه : اين نيز ممكن است كه آسمان و زمين محل بهشتى و جهنمى باشد كه وسعت هر دو به قدر آسمان و زمين است ، ولى نه به حسب نظام دنيا ، بلكه به حسب نظام آخرت و در اخبار براى اين جريان نظايرى هست ، از آن جمله در اخبار « 1 » آمده كه قبر يا روضه اى است از باغهاى بهشت ، و يا حفره اى است از حفره هاى جهنم ، و يا آمده است « 2 » كه قبر مؤمن تا چشمش كار مىكند وسيع است .
پس بنا بر اين جا دارد كلام رسول خدا ( ص ) را كه فرمود : « سبحان اللَّه وقتى روز مىآيد شب كجا مىرود » را حمل كنيم بر چنان معنايى ، نه بر حضور و غياب آن دو از علم خدا ، چون اين خيلى روشن است كه عالم بودن خداى تعالى به شب و روز ارتباطى با سؤال سائل ندارد ، و همچنين اگر كسى از آن سؤال پاسخ دهد به اينكه وقتى روز مىرسد شب هم چنان در عالم خارج باقى مىماند ، ( و شب و روز نظير چرخ فلكى است كه نيمى از آن سفيد و نيمى سياه باشد ، وقتى نيمه سفيد جلوى شيشه مىآيد نيمه سياه عقب مىرود ولى در چرخ فلك هست ) ، چون در اين صورت سائل اعتراض مىكند و مىگويد مطلب اينطور نيست ، بلكه با آمدن روز در محل سكونت ما ، شب آن محل معدوم مىشود ، و اگر محل را در نظر نگيريم و خود شب و روز را در نظر بگيريم ، حقيقت شب عبارت است از يك سايه مخروطى كه از تابش خورشيد به يك طرف زمين در طرف ديگر آن پديد مىآيد ، و اين سايه مخروطى بطور دائم دور كره زمين مىگردد و دائما يك طرف زمين روز و روشن و طرف ديگرش شب و تاريك است ، پس با آمدن روز ، شب باطل نمىشود ، و در عين حال آنجا كه روز هست ، شب نيست .
و اين روايت نظايرى در ميان روايات دارد ، مانند روايتى كه در تفسير آيه : « لِيَمِيزَ اللَّه الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ » « 3 » وارد شده ، كه امام ع فرموده : وقتى خورشيد غايب مىشود اين شعاع گسترده چه مىشود و به كجاى زمين مىرود . . . ، كه به زودى بحث پيرامون آن مىآيد .
و در الدر المنثور « 4 » است كه بيهقى در تفسير آيه : * ( « وَالْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعافِينَ عَنِ النَّاسِ . . . » ) * از على بن الحسين روايت آورده كه راوى گفت : كنيزى از آن جناب آب به دستش مىريخت تا براى نماز آماده شود ناگهان آفتابه از دستش بيفتاد ، و صورت آن جناب را پاره
هامش
( 1 ) بحار الانوار ج 6 ص 214 ح 2 .
( 2 ) بحار الانوار ج 6 ص 262 ح 108 .
( 3 ) سوره انفال : آيه 37 .
( 4 ) الدر المنثور ج 2 ص 73 .