احساسات و عواطف مردان از اينكه در شب زفاف همسرشان را بيوه مىيابند ناراحت نشده و عواطفشان جريحه دار نمىگردد ؟ و نه تنها ناراحت نمىشود بلكه هر قدر همسرش بيشتر زنا داده باشد و مردان بيشترى از او كام گرفته باشند ، او بيشتر مباهات و افتخار مىكند ، و منطقش اين است كه من همسرى دارم كه عاشقهاى زيادى دارد و شيفتگانش بر سر همخوابى با او با يكديگر جنگ و ستيز دارند ، همسر من كسى است كه ده ها و بلكه صدها دوست و آشنا دارد .
ولى اگر آن نكته كه خاطرنشان كرديم در نظر گرفته شود ، اين شگفتىها از بين مىرود ، گفتيم عواطف و احساسات با اختلاف تربيتها مختلف مىشود ، اين اعمال نامبرده از آنجا كه در سرزمين غرب تكرار شده و مردم در ارتكاب آن آزادى كامل دارند ، دلهايشان نسبت به آن خو گرفته است ، تا جايى كه عادتى معمولى و مالوف شده و در دلها ريشه دوانده ، به همين جهت عواطف و احساسات به آن متمايل ، و از مخالفت با آن جريحه دار مىشود .
و اما اينكه گفتند : تعدد زوجات باعث دلسردى زنان در اداره خانه و بى رغبتى آنان در تربيت اولاد مىشود و نيز اينكه گفتند : تعدد زوجات باعث شيوع زنا و خيانت مىگردد ، درست نيست زيرا تجربه خلاف آن را اثبات كرده است .
در صدر اسلام حكم تعدد زوجات جارى شد و هيچ مورخ و اهل خبره تاريخ نيست كه ادعا كند در آن روز زنان به كار كردن در خانه بى رغبت شدند و كارها معطل ماند و يا زنا در جامعه شيوع پيدا كرد ، بلكه تاريخ و مورخين خلاف اين را اثبات مىكنند .
علاوه بر اينكه زنانى كه بر سر زنان اول شوهر مىكنند ، در جامعه اسلامى و ساير جامعه هايى كه اين عمل را جايز مىدانند با رضا و رغبت خود زن دوم يا سوم يا چهارم شوهر مىشوند ، و اين زنان ، زنان همين جامعه ها هستند و مردان آنها را از جامعه هاى ديگر و به عنوان برده نمىآورند و يا از دنيايى غير اين دنيا به فريب نياوردهاند و اگر مىبينيم كه اين زنان به چنين ازدواجى تمايل پيدا مىكنند به خاطر عللى است كه در اجتماع حكم فرما است و همين دليل روشن است بر اينكه طبيعت جنس زن امتناعى از تعدد زوجات ندارد و قلبشان از اين عمل آزرده نمىشود ، بلكه اگر آزردگىاى هست از لوازم و عوارضى است كه همسر اول پيش مىآورد ، زيرا همسر اول وقتى تنها همسر شوهرش باشد ، دوست نمىدارد كه غير او زنى ديگر به خانه اش وارد شود ، زيرا كه مىترسد قلب شوهرش متمايل به او شود و يا او بر وى تفوق و رياست پيدا كند و يا فرزندى كه از او پديد مىآيد با فرزندان وى ناسازگارى كند و امثال اين گونه ترسها است كه موجب عدم رضايت و تالم روحى زن اول مىشود نه يك غريزه طبيعى .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 294
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٩٤