برده مىشد همسر متوفى بود و زنان و فرزندان خردسال چه پسر و چه دختر از ارث محروم بودند .
البته اگر فرزندان كبيرى در بين نبود ، اولاد صغار ارث مىبردند و ليكن باز خويشاوندان نيرومند ، ولى يتيم مىشدند و اموال او را مىخوردند و اگر يتيم دختر مىبود با او ازدواج مىكردند تا اموالش را ببلعند ، بعد از آنكه همه اموالش را مىخوردند آن وقت طلاقش مىدادند ، در آن حال نه مالى داشت تا قوت لايموتى براى خود فراهم كند و نه ديگر كسى رغبت مىكرد با او ازدواج نمايد و شكمش را سير سازد و ابتلاى به امر ايتام از هر حادثه ديگرى در بين عرب بيشتر مايه نابسامانى بود براى اينكه در اثر جنگهاى پى در پى و غارتگريها ، طبعا آدمكشى شايع بود كه در نتيجه يتيم عرب هم زياد مىشده .
و يكى از بدبختىها كه گريبانگير اولاد عرب بوده ، اين بود كه به دست پدر خود كشته مىشد ، زيرا بلاد عرب خراب و اراضى آن خشك و باير بود ، زراعتى نداشتند و بيشتر اوقات مردمش گرفتار قحطى و گرانى مىشدند به اين جهت پدران از ترس تهى دستى ، فرزندان خود را مىكشتند ! و دختران را زنده به گور مىكردند « 1 » و بدترين خبر و وحشتزاترين بشارت اين بود كه به او بگويند همسرت دختر آورده است ! « 2 » .
اما وضع حكومت در ميان عرب : در اطراف شبه جزيره عربستان غالبا ملوكى تحت حمايت قويترين امپراطوريهاى همجوار و يا نزديكترين آنها يعنى ايران در طرف شمال و روم در سمت غرب و حبشه در طرف شرق ، حكومت مىكردند .
و اما اواسط اين سرزمين از قبيل مكه و يثرب و طائف و غيره در وضعى نظير « جمهوريت » زندگى مىكردند كه البته جمهوريت نبود ، عشاير صحرانشين در صحرا و حتى در داخل شهرها و قرا ، با حكومت رئيس قبيله و شيوخ اداره مىشد و چه بسا كه وضع آنان به سلطنت هم كشيده مىشد .
اين وضع ، هرج و مرج عجيبى به وجود آورده بود كه در هر عده و طايفه اى از عرب به شكلى و به رنگى ظاهر مىشد و هر ناحيه از نواحى شبه جزيره به شكلى از رسوم عجيب و غريب و اعتقادات خرافى جلوه مىكرد .
بر همه اين عوامل بدبختى و شقاوت ، اين درد بى درمان را نيز اضافه كن كه حتى در شهرهاى اين سرزمين سواد و دانش وجود نداشت ، تا چه رسد به قبيله ها و عشاير .
هامش
( 1 ) « سوره تكوير ، آيه 8 »
( 2 ) « سوره زخرف ، آيه 17 »