نيست و فطرت چنين ازدواجى را صرفا به خاطر اينكه ازدواج خواهر و برادر است نفى نمىكند و از آن تنفر ندارد ، بلكه اگر نفى مىكند و اگر از آن تنفر دارد براى اين است كه باعث شيوع فحشا و منكرات مىشود و باعث مىگردد غريزه عفت باطل گردد و عفت عمومى لكه دار شود .
و پر واضح است كه شيوع فحشا بوسيله ازدواج خواهر و برادر در زمانى است كه جامعه گسترده اى از بشر وجود داشته باشد و اما در روزگارى كه در تمامى روى زمين غير از چند پسر و چند دختر از يك پدر و مادر وجود ندارند و از سوى ديگر مشيت خداى تعالى تعلق گرفته كه همين چند تن را زياد كند ، و افرادى بسيار از آنان منشعب سازد ، ديگر عنوان فحشا بر چنين ازدواجى منطبق و صادق نيست .
پس اگر انسان امروز از چنين تماس و چنين جماعى نفرت دارد به خاطر علتى است كه گفتيم ، نه اينكه به حسب فطرت از آن متنفر باشد ، به شهادت اينكه مىبينيم مجوسيان در قرنهايى طولانى ( بطورى كه تاريخ ذكر مىكند ) ازدواج بين خواهر و برادر را مشروع مىدانستند و از آن متنفر نبودند و هم اكنون بطور قانونى در روسيه ( بطورى كه نقل شده ) و نيز بطور غير قانونى يعنى به عنوان زنا در اروپا انجام مىشود .
يكى از عادات كه در اين ايام در ملل متمدن اروپا و آمريكا معمول است اين است كه دوشيزگان قبل از ازدواج قانونى و قبل از رسيدن به حد بلوغ سنى ازدواج ، بكارت خود را زايل مىسازند و آمارى كه در اين باره گرفته شده به اين نتيجه رسيده كه بعضى از اين افضاها از ناحيه پدران و برادران دوشيزگان صورت مىگيرد .
بعضىها گفتهاند : اين گونه ازدواج با قوانين طبيعى يعنى قوانينى كه قبل از پيدايش مجتمع صالح در بشر به منظور سعادتش ، در انسانها جارى بوده نمىسازد ، زيرا اختلاط و انسى كه در بين افراد يك خانواده برقرار است غريزه شهوت و عشق ورزى و ميل غريزى را در بين خواهران و برادران باطل مىكند ، و به قول مونتسكيو حقوقدان معروف در كتابش روح القوانين :
« علاقه خواهر برادرى غير از علاقه شهوانى بين زن و مرد است » ليكن اين سخن درست نيست .
اولا : به همان دليلى كه خاطرنشان كرديم و ثانيا : به فرض هم كه قبول كنيم منحصر در موارد معمولى است ، نه در جايى كه ضرورت آن را ايجاب كند ، يعنى قوانين وضعى طبيعى نتواند صلاح مجتمع را تامين كند كه در چنين صورتى چاره اى جز اين نيست كه قوانين غير طبيعى مورد عمل قرار گيرد و اگر قرار باشد بطور كلى جز قوانين طبيعى پذيرفته نشود ، بايد بيشتر قوانين معمول و اصول داير در زندگى امروز هم دور ريخته شود ، ( در متن عربى كلمه « لا » در جمله
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 230
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٣٠