تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
و اما منطق آن طرف ديگر يعنى منطق دين مبين اسلام غير اين است ، چون دين اسلام اساس خود را بر پيروى حق و تحصيل اجر و پاداش خداى سبحان قرار داده ، و اما اينكه اگر منافع دنيوى را هم هدف دانسته در مرتبه اى بعد از پيروى حق و تحصيل پاداش اخروى است ، اين غرض ثانوى و آن غرض اولى است و معلوم است كه چنين غرضى در تمامى موارد وجود دارد و ممكن نيست كه موردى از موارد از شمول آن خارج باشد و كليت و عموم آن را نقض كند . پس عمل ، ( چه فعل باشد و چه ترك ) تنها براى خاطر خدا انجام مىشود ، يك مسلمان اگر فعلى را انجام مىدهد براى اين انجام مىدهد كه خدا خواسته است و او تسليم امر خدا است . و يك فعل ديگر را اگر انجام نمىدهد باز به خاطر خدا است ، چون خدايش انجام آن را باطل دانسته و او پيرو حق است و گرد باطل نمىگردد ، چون معتقد است كه خداى تعالى اعمالش را مىنويسد و به آن عليم و دانا است ، خواب و چرت هم ندارد كه هنگام خوابش عمل باطل را انجام دهيم و كسى غير از او هم نيست كه از عذاب به او پناه ببريم و خدا نه تنها به اعمال ما آگاه است بلكه در همه آسمان و زمين چيزى بر او پوشيده نيست و او بدانچه ما مىكنيم با خبر است . پس در بينش يك مسلمان ، بر بالاى سر هر انسانى در آنچه مىكند و آنچه به او مىكنند رقيبى است گواه ، كه براى شهادت دادن در قيامت ايستاده و تماشا مىكند ، حال چه اينكه مردم هم آن عمل را ببينند يا نبينند و چه زياد او را بستايند ، و يا نكوهش كنند ، و چه بتوانند جلو آدمى را از آن عمل بگيرند و يا نتوانند . و حسن تاثير اين تربيت به جايى رسيد كه در زمان رسول خدا ( ص ) كسانى كه مرتكب گناهى شده بودند با پاى خود نزد آن جناب آمده و با زبان خود اعتراف مىكردند به اينكه ، فلان گناه را مرتكب شده‌ايم و فعلا توبه كرده‌ايم و يا اگر گناهى كه مرتكب شده بودند حدى داشته ، تلخى آن حد را كه يا اعدام بوده و تازيانه و يا كيفرى ديگر مىچشيدند تا هم خدا از ايشان راضى شود و هم خود را از آلودگى و قذارت گناه پاك كرده باشند . با مقدارى دقت در اين حوادث به خوبى مىفهميم كه به ندرت اتفاق مىافتد كه يك دانشمند ، خوب بتواند به آثار عجيب و غريبى كه بيانات دينى در نفوس بشر دارد پى ببرد ، و بفهمد كه چگونه اين مكتب قادر است انسانها را عادت دهد به ترك لذيذترين لذائذ يعنى جان شيرين و زندگى دنيا و يا تحمل مشقات كيفرهاى پائينتر از اعدام ، و اگر سخن ما پيرامون