زندگى طلب كردن بر طبق جريان همه اسباب قدم برداشتن است و نيز دادن حق هر يك از آن سببها است ، يك فرد مسلمان با اعتقادش به توحيد و لوازم آن ، هم شرك نورزيده و هم نسبت به حق هيچ يك از اسباب مرتكب غفلت نشده ، پس يك فرد مسلمان هدفها و اغراضى دنيايى و آخرتى دارد و يا به عبارت ديگر : هم ماديات هدف او است و هم معنويات و ليكن نسبت به هر يك از آن اهداف ، آن مقدار اعتنا مىورزد كه بايد بورزد ( نه كمتر و نه بيشتر ) و عينا به همين جهت است كه مىبينيم كه اسلام هم خلق را به توحيد و انقطاع از هر چيز و اتصال به خداى تعالى و اخلاص براى او و اعراض از هر سببى غير او دعوت مىكند ، و هم در عين حال به مردم دستور مىدهد بر اينكه از نواميس حيات پيروى كنند و مطابق مجراى طبيعت قدم بردارند ، ( بخورند ، بنوشند ، مداوا كنند ، كشت و زرع نمايند ، ازدواج كنند و . . . ) .
و همين جا است كه فساد يك توهم ديگر ، روشن مىشود و آن توهمى است كه جمعى از علما يعنى آنهايى كه به اصطلاح متخصص در علم الاجتماع هستند كرده و گفتهاند : حقيقت دين و غرض اصلى آن تنها اقامه عدالت در اجتماع است و مسائل عبادتى ، فروعات آن غرض است و تنها علامتى است براى اينكه معلوم شود كسى كه مثلا نماز مىخواند متدين به دين هست ، هر چند نماز خواندنش ناشى از عقيده به خدا و به فرض عبوديت خدا نباشد .
با اينكه بطلان اين سخن حاجت به هيچ استدلالى ندارد و كسى كه در كتاب خدا و سنت پيشوايان دين و مخصوصا سيره رسول خدا ( ص ) دقت كند براى واقف شدن به بطلان اين توهم ، نيازمند مئونه اى ديگر و زحمت استدلال نمىشود ، با اين حال مىگوئيم اين توهم لوازمى دارد كه هيچ آشناى به معارف دين ، ملتزم به آن نمىشود ، يكى اينكه : مستلزم اسقاط توحيد از مجموعه نواميس دينى است ، يعنى گوينده اين سخن ، اعتقاد به توحيد را لازم نمىداند ، دوم اينكه : فضائل اخلاقى را نيز از آن مجموعه ساقط مىكند ، و سوم اينكه : هدف نهايى دين را كه همانا كلمه توحيد است به يك هدف پست ارجاع مىدهد ، يعنى مىگويد :
دين جز براى اين نيامده كه مردم متمدن شوند ، يعنى بهتر بخورند و بهتر از ساير لذائذ متمتع شوند ، با اينكه قبلا روشن كرديم كه اين دو هدف ربطى به هم ندارند ، نه برگشت توحيد به تمدن است و نه برگشت تمدن به توحيد ، نه در اصلش و نه در فروعات و ثمراتش .
9 - حريت در اسلام به چه معنا است ؟
كلمه حريت به آن معنايى كه مردم از آن در ذهن دارند ، عمر و دورانش بر سر زبانها ، بيش از چند قرن نيست ، و اى چه بسا اين كلمه را نهضت تمدنى اروپا كه سه ، چهار قرن قبل اتفاق