تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
افتاد بر سر زبانها انداخت ، ولى عمر معناى آن بسيار طولانى است ، يعنى بشر از قديمترين اعصارش خواهان آن بوده ، و به عنوان يكى از آرزوهايش در ذهنش جولان داده . و ريشه طبيعى و تكوينى اين معنا يعنى آن چيزى كه حريت از آن منشعب مىشود جهازى است كه انسان در وجودش مجهز به آن است ، يعنى جهاز حريت و آن عبارت است از اراده اى كه او را بر عمل واميدارد ، چون اراده حالتى است درونى كه اگر باطل شود حس و شعور آدمى باطل مىشود و معلوم است كه باطل شدن حس و شعور به بطلان انسانيت منتهى مىگردد . چيزى كه هست انسان از آنجايى كه موجودى است اجتماعى و طبيعتش او را به سوى زندگى گروهى سوق مىدهد ، و لازمه اين سوق دادن اين است كه يك انسان اراده اش را داخل در اراده همه و فعلش را داخل در فعل همه كند و باز لازمه آن اين است كه در برابر قانونى كه اراده ها را تعديل مىكند و براى اعمال مرز و حد درست مىكند ، خاضع گردد ، لذا بايد بگوئيم همان طبيعتى كه آزادى در اراده و عمل را به او داد ، دوباره همان طبيعت بعينه اراده اش و عملش را محدود و آن آزادى را كه در اول به او داده بود مقيد نمود . از سوى ديگر اين محدوديتها كه از ناحيه قوانين آمد بخاطر اختلافى كه در قانونگذاران بود مختلف گرديد ، در تمدن عصر حاضر از آنجا كه پايه و اساس احكام قانون بهره مندى از ماديات است كه شرحش گذشت نتيجه اين گونه تفكر آن شد كه مردم در امر معارف اصلى و دينى آزاد شدند ، يعنى در اينكه معتقد به چه عقايدى باشند و آيا به لوازم آن عقايد ملتزم باشند يا نه و نيز در امر اخلاق و هر چيزى كه قانون در باره اش نظرى نداده آزاد باشند و معناى حريت و آزادى هم در تمدن عصر ما همين شده است كه مردم در غير آنچه از ناحيه قانون محدود شدند آزادند ، هر اراده اى كه خواستند بكنند و هر عملى كه خواستند انجام دهند . به خلاف انسان كه چون قانونش را ( به بيانى كه گذشت ) بر اساس توحيد بنا نهاده ، و در مرحله بعد ، اخلاق فاضله را نيز پايه قانونش قرار داده و آن گاه متعرض تمامى اعمال بشر ( چه فرديش و چه اجتماعيش ) شده و براى همه آنها حكم جعل كرده و در نتيجه هيچ چيزى كه با انسان ارتباط پيدا كند و يا انسان با آن ارتباط داشته باشد نمانده ، مگر آنكه شرع اسلام در آن جاى پايى دارد ، در نتيجه در اسلام جايى و مجالى براى حريت به معناى امروزيش نيست . اما از سوى ديگر اسلام حريتى به بشر داده كه قابل قياس با حريت تمدن عصر حاضر نيست و آن آزادى از هر قيد و بند و از هر عبوديتى به جز عبوديت براى خداى سبحان است و اين هر چند در گفتن آسان است ، يعنى با يك كلمه « حريت » خلاصه مىشود ولى معنايى بس
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 183 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى