وقتى فرماندهى بخواهد يكى از آنان را به خاطر رعايت نكردن ضوابط ، گوشمالى دهد ، بدترين گوشمالى اين است كه از فيض شهادت محرومش كند و اجازه رفتن به جبهه مقدم را به او ندهد « مترجم » ) .
و نيز فرموده : « وَعَدَ اللَّه الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ، وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ ، وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي ، لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً » « 1 » .
( و آياتى ديگر كه اين معنا را افاده مىكند ) .
البته در اين ميان جهت ديگرى نيز هست كه دانشمندان در بحثهاى خود از آن غفلت ورزيدهاند كه آن عبارت است از اينكه تنها شعار اجتماع اسلامى ، پيروى از حق است ( هم در اعتقاد و هم در عمل ) ولى جوامع به اصطلاح متمدن حاضر ، شعارشان پيروى از خواست اكثريت است . ( چه آن خواست حق باشد و چه باطل ) ، و اختلاف اين دو شعار باعث اختلاف هدف جامعه اى است كه با اين دو شعار تشكيل مىشود و هدف اجتماع اسلامى سعادت حقيقى انسان است ، يعنى آنچه كه عقل سليم آن را سعادت مىداند و يا به عبارت ديگر هدفش اين است كه همه ابعاد انسان را تعديل كند و عدالت را در تمامى قواى او رعايت نمايد ، يعنى هم مشتهيات و خواسته هاى جسم او را به مقدارى كه از معرفت خدايش باز ندارد به او بدهد و هم جنبه معنويتش را اشباع كند و بلكه خواسته هاى ماديش را وسيله و مقدمه اى براى رسيدنش به معرفة اللَّه قرار دهد و اين بالاترين سعادت ، و بزرگترين آرامش است كه تمامى قواى او به سعادت ( مخصوصى كه دارند ) مىرسند ، ( هر چند كه امروز خود ما مسلمانان هم نمىتوانيم سعادت مورد نظر اسلام را آن طور كه بايد درك كنيم ، براى اينكه تربيت اسلامى ، تربيت صد در صد اسلامى نبوده است ) .
و به همين جهت اسلام قوانين خود را بر اساس مراعات جانب عقل وضع نمود ، چون جبلت و فطرت عقل بر پيروى حق است و نيز از هر چيزى كه مايه فساد عقل است به شديدترين وجه جلوگيرى نموده و ضمانت اجراى تمامى احكامش را به عهده اجتماع گذاشت ، ( چه احكام مربوط به عقايد را و چه احكام مربوط به اخلاق و اعمال را ) علاوه بر اينكه حكومت و مقام
هامش
( 1 ) خدا به كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالحه انجام دادند ، وعده داده كه بطور قطع ايشان را در زمين جانشين ساير اقوام كند ، هم چنان كه قبل از ايشان را خليفه و جانشين كرد ، براى هدفهايى ناگفتنى ، و براى اينكه دينى را كه براى آنان پسنديده برايشان رونق دهد و مسلط كند ، و باز براى اينكه بعد از عمرى ناامنى خوفشان را مبدل به امنيت سازد ، تا به شكرانه اش مرا بپرستند و چيزى را شريك من نگيرند . « سوره نور آيه : 55 » .