أنينفعل در خارج متحقق مىگردد . مانند اين مثال ، كترى آبى است كه بر روى آتش قرار دارد .
اما مقوله كم . فرض كنيم تكه موم يا پلاستيكى را روى آتش گرفتهايم كه بر اثر گرم شدن نرم مىشود و ما در اثناى گرم شدن آن تكه موم يا پلاستيك را در جهت طول مىكشيم . در اين جا اين دو مقوله بر مقولهء كم عارض گشتهاند . يعنى حرارت بر كميت آن جسم تأثير گذارده و مقوله أن يفعل تحقق يافتهاست و نيز كميت جسم از حرارت متأثر گشته و امتداد بيشترى پذيرفته است و مقولهء ان ينفعل عارض بر مقولهء كم تحقق يافته است . بنابراين وقتى هيئتى تأثيرگذارى و يا تأثيرپذيرى بر كميت جسم عارض مىگردد مىگوييم اين دو مقوله بر مقولهء كم عارض گشته است .
اما عروض اين دو مقوله بر مقولهء وضع . فرض كنيم كسى به وضع نشسته در مقابل ما قرار دارد . دست او را مىگيريم و بلند مىكنيم هيئت تأثيرى كه در وضع او پديد مىآوريم و او را از حالت نشسته به صورت نيمهخيز و سپس ايستاده درمىآوريم اين همان عارض شدن مقولهء أن يفعل بر مقولهء وضع مىباشد . همانطور كه هيئت تأثرى كه آن شخص مىپذيرد عروض مقوله أن ينفعل بر مقولهء وضع مىباشد .
خصوصيت دومى كه اين دو مقوله دارند اين هست كه معروض اين دو مقوله از آن جهت كه معروض اين دو هستند خالى از حركت نيستند . اگر كيف يا كم يا وضع ، حالت ثابت داشتهباشند ، نمىتوانند معروض اين دو مقوله واقع شوند .
مثلًا يك نوع رنگ يا يك نوع كميت يا يك وضع اگر در هيئت خود ثبات داشتهباشد نمىتواند معروض اين دو مقوله واقع شود . وقتى اين مقولات معروض اين دو مقوله واقع مىشوند كه در آنها حركت و تدريج وجود داشتهباشد و رنگ سواد يا بياض به واسطهء حركت تأثير در غير خود بگذارند . يا كميت يك قطعه موم يا پلاستيك به واسطهء حركت ، كم يا زياد شود يا وضع خاصى مانند نشستن به واسطهء حركت تغيير كند .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 792
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٧٩٢