آن نفس است مالكيت به اين معنا عبارت از بيان يك حيثيت وجودى است . يعنى مىخواهيم بگوييم چيزى به چيز ديگر وجوداً قائم است و وجود آن متعلق به ديگرى است . مثلًا قواى نفس قائم به نفس هست و نفس هرگونه بخواهد در قواى خود تصرف مىنمايد .
بنابراين ملك به اين معنا بيان حيثيت وجودى ممكوك نسبت به مالك مىباشد و اين حيثيت از سنخ وجود است نه از سنخ ماهيت ، تا داخل در قلمرو مقولات ، آن هم مقولهء اضافه باشد . بديهى است مقولات . چه جوهرى و چه عرضى همه از سنخ ماهيتند نه وجود .
اما در مالكيت اعتبارى مانند مالكيت فرس براى زيد گرچه مالكيت از سنخ مالكيت حقيقى نيست اما در نظام مبادلات و در عالم قرارداد براى آن اعتبار مالكيت حقيقى مىنماييم و احكام حقيقى براى آن قائل هستيم . از اين رو آن هم بيان حيثيت وجودى است و از سنخ وجود است نه ماهيت ، تا داخل در قلمرو مقولات و آن هم مقولهء اضافه باشد .
از آنچه گفتيم نتيجه مىگيريم كه سخن صدرالمتألهين محل تأمل است و مقوله له ، نه تنها به مقولهء اضافه برنمىگردد . بلكه اساساً ملكيت از سنخ ماهيت نيست بلكه بيان حيثيت وجودى يك موجود براى يك موجود ديگر است .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 788
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٧٨٨