تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 786

مساهمون:

ص٧٨٦
در تقسيم ديگر جِدَه گاهى جدهء طبيعى است به اين معنا كه مقتضاى طبيعت شىء محيط آن احاطه است مانند احاطه پوست بر بدن . و گاهى جده غيرطبيعى است مانند احاطه‌اى كه مقتضاى شىء محيط نباشد مانند احاطهء كفش بر پا يا كلاه بر سر كه طبيعت آن دو چنين اقتضايى ندارد بلكه خود ما ، هيئت چنين احاطه‌اى را به وجود مىآوريم .

معناى ديگرى براى مِلْك به نقل از

اسفار متن قال في الأسفار : « وقد يعبّر عن الملك بمقولة . . . من مقولة المضاف لا غير » انتهى . ترجمه صدرالمتألهين در اسفار « 1 » فرموده‌است : « گاهى از ملك به مقولهء « له » تعبير مىشود كه يك قسم آن طبيعى است مانند وجود قوا براى نفس و يك قسم آن اعتبارى است مانند بودن اسب براى زيد . در حقيقت مقولهء ملك ( به معنايى كه مرادف با جده باشد ) با اين اصطلاح ( كه ملك به معناى مقولهء له باشد ) مغاير است ؛ زيرا مِلْك به اين معنا ( مقولهء له ) از مقولهء اضافه است نه چيز ديگر . » شرح صدرا در اسفار مىگويد گاهى از مِلْك به مقولهء « له » تعبير مىآورند كه آن خود بر دو قسم است . گاهى يك چيز به حكم طبيعت و تكوين از آن كسى است مانند قواى طبيعى نفس براى نفس . مثلًا قوهء متخيله يا متصرفه ، واهمه ، عاقله ، يا حس مشترك ، قواى نفس محسوب مىشوند و در تملك نفس قرار دارند . و گاهى يك چيز به حكم قرار داد از آن شخص ديگر قرار مىگيرد مانند آن كه مىگوييم اين اسب از آن زيد
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 4 ، ص 223