فلان زمان نسبت دارد . از نسبت او به زمان هيئتى پديد مىآيد كه او را مقولهء متى مىگوييم و مىگوييم اين شخص از فلان شخص جوانتر يا پيرتر است . حال وقتى اقدم و احدث را كه از سنخ مقولهء متى هستند ، با هم مقايسه مىكنيم ، اضافه و نسبتى ميان آن دو برقرار مىگردد . اينجاست كه مقولهء اضافه بر مقولهء متى عارض شده است .
مقولهء وضع ، وقتى دو چيز را با هم مقايسه مىكنيم و مثلًا مىگوييم اين درخت از آن درخت مستقيمتر يا منحنىتر است ، هيئتى كه از استقامت و انحنا پديد مىآيد از سنخ مقوله وضع هست و ميان آن دو جسم مستقيم يا منحنى كه با هم مقايسه مىشوند ، اضافه برقرار مىگردد . پس اضافه بر مقولهء وضع عارض گرديده است .
قابل ذكر است مقولهء وضع عبارت است از هيئت نسبت يك جزء جسم به ديگر اجزاء و نسبت اجزاء به خارج از خود .
مقولهء جده ، بيان هيئت تلبّس است ، وقتى دو فرد را از نظر برهنگى يا پوشش با هم مقايسه مىكنيم و مىگوييم اين فرد از آن فرد پوشيدهتر يا برهنهتر است ، ميان اين دو هيئت تلبّس نسبت و اضافه برقرار مىگردد و در واقع اضافه بر مقولهء جده عارض مىگردد .
مقولهء فعل : مثلًا مىگوييم اين كارد از آن كارد تيزتر است ، بين تيزى اين دو كارد اضافه برقرار گرديدهاست . تيز بودن از مقولهء فعل است وقتى بين دو كارد از نظر تيزى مقايسهاى صورت مىگيرد مقولهء اضافه بر مقولهء فعل عارض گرديده است اقطع و اصرم در كلام مؤلف به يك معناست و بهتر بود به جاى يكى از آن دو كلمهء « اكَلّ » يعنى كندتر مىآمد تا مقايسه بين تيز و كند صورت گيرد .
مقولهء انفعال : مثلًا مىگوييم اين آب از آن آب بيشتر يا كمتر گرم شدهاست . و به عبارت ديگر تأثيرپذيرى و انفعال اين آب از آن آب كمتر يا بيشتر است هيئت گرما يا سرماپذيرى از مقولهء انفعال است و وقتى ميان دو چيز نسبتى به سردى يا گرمى برقرار مىگردد در واقع مقولهء اضافه بر مقولهء انفعال عارض گرديده است .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 745
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٧٤٥