كلى قرار مىگيرد و كلى بر آن منطبق مىشود ، موجود در ذهن مىباشد . اگر فرد در خارج بماند و در ذهن نيايد بين آن و كلى اضافه برقرار نمىشود . عروض اضافه بين كلى و فرد از آن رهگذر هست كه ميان كلى و فرد نسبت متكرر حاصل مىشود . به اين معنا كه اين فرد ، فرد كلى است . و اين كلى مفهوم قابل انطباق بر اين فرد است و اين عمل يعنى انطباق مفهوم كلى بر فرد در ظرف ذهن حاصل مىشود . طبعاً دو طرف اضافه هم به اين ملاك موجود در ذهن هستند . با قطع نظر از اين ملاك فرد كلى موجود در خارج است .
اما اعم و اخص هر دو ذهنى هستند ، زيرا عام يعنى مفهوم كلى و خاص يعنى همان مفهوم كلى با قيود اضافى كه اين دو موجود در ظرف ذهن هستند ، مانند الانسان والانسان العالم .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 747
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٧٤٧