تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 731

مساهمون:

ص٧٣١
معناى خود وابسته به طرفين مىباشد . از اين رو در قلمرو ماهيات داخل نيست . چون چيزى ماهيت است كه در مفهوم خود استقلال داشته‌باشد . معنايى كه از استقلال بىبهره ، و قائم به دو طرف خود باشد آن معنا ماهيت نخواهد بود .

دليل دوم بر معناى نسبيت مقولات

متن على أنّ النسبة في بعض المقولات متكرّرةٌ . . . من نسبة كذا و كذا قائمةٌ به . ترجمه علاوه بر اين ، نسبت در بعضى از اين مقولات كثير و تكرارى است و تكرار ماهيت معنا ندارد . مانند مقولهء اضافه كه تكرار نسبت در آن لازم است و مانند مقولهء وضع كه در آن نسبت بعض اجزاى شىء به بعض ديگر و نسبت مجموع به خارج وجود دارد و اى بسا اين مقوله به نسبت‌هاى بيشترى قائم هست . از گفتار فوق نتيجه حاصل مىشود كه مقولهء نسبى همان هيئتى است كه از نسبت چيزى به چيزى ديگر حاصل مىشود و به آن قائم است . شرح افزون بر دليل ياد شده دليل ديگرى وجود دارد كه گواهى مىدهد مقولهء اضافه ، نفس نسبت نيست بلكه هيئت حاصل از آن مىباشد . آن دليل اين است كه در مقولهء اضافه نسبت دو بار تكرار مىشود . مثلًا دو نفر كه به يك‌ديگر نسبت اخوّت دارند اين نسبت چند بار تكرار مىشود يا در مقولهء وضع ، نسبت اجزاء به هم ديگر مانند نسبت دست به پا و سر و گردن و نسبت مجموع اينها به بيرون از بدن نسبت تكرارى است . با اين حال اگر مقولهء اضافه يا وضع ، از اين نسبت‌ها پديدآمده‌باشد لازم مىآيد كه ماهيت عَرَضى واحد ، عين ماهيت‌هاى متعدد باشد كه همان نسبت‌ها هستند و محال است كه يك ماهيت چند ماهيت باشد ؛ زيرا مسلتزم آن است كه واحد كثير باشد .